ملّو با سلطان محمود در دهلى بود و سارنگ به اينجا . و لشكر منصور هر روز دو نوبت جنگ مىانداختند ، به تخصيص تمور خواجهء آقبوغا كه بيشتر در آن معامله ساعى او بود .
و چون اين خبر به حضرت صاحبقران رسيد و در آنحال آن حضرت جهت قلعوقمع گمراهان و بتپرستان عزيمت جانب خطاى تصميم فرموده بود و عساكر گردونمآثر برحسب فرمان به درگاه عالمپناه جمع آمده و پيش از آن هم به مسامع عليّه رسانيده بودند كه در ممالك هندوستان با آنكه اعلام دين محمدى - عليه الصلاة و السلام - در بعضى مواضع مثل دهلى و غير آن برافراشته است و نقش كلمهء توحيد بر دراهم و دنانير « 1 » نگاشته ، بسى از اطراف و اكناف آن ممالك و مسالك به خبث وجود كفّار لعين و شين غوايت و ضلالت بتپرستان بىدين ملوّث و آلوده است و ملوك آن جوانب تا غايت از آن گمراهان به اندك چيزى قانع شدهاند و ايشان را بر كفر و طغيان و ضلالت و عدوان مسلّم داشتند . « 2 » و در آن ولا چون پيشنهاد همت عالى آن حضرت احراز فضيلت غزو و جهاد نهاد ، همت عالى آن حضرت احراز فضيلت غزو و جهاد بود و سپاه ستارهكثرت گردونصولت را به آن نيت مرتّب داشته ، داعيهء يورش هندوستان ، از خاطر مبارك سر برزد و سنّت سنيّهء استشارت را رعايت نموده .
[ نظم ]
در آن شغل با زيركان راى زد * كه دولت مرا بوسه بر پاى زد
چو ايران و توران مرا شد تمام * به هندوستان داد خواهم لگام « 3 »
بجوشم بجوشد جهان از شكوه * بجنبم بجنبد همه دشت و كوه
به هندوستان درزنم آتشى * نمانم در آن بوم گردنكشى
نمايم به گيتى يكى دستبرد * كه گردد ز پولاد من كوه خرد
چه گويند هريك در اين داستان * كه دولت نپيچد سر از آستان « 4 »
چو فرمود شاه جهان راى خويش * سخنهاى فرخنده آورد پيش
هامش
( 1 ) . ع : دينار .
( 2 ) . م : - « و ملوك آن . . . مسلم داشتند » .
( 3 ) . ع : بكام .
( 4 ) . ع : راستان .