ور ز انواع سيب ياد آرم * نتوانم كه جمله بشمارم
به « گلابى » كنم نفس مشكين * تا كنم « سيب سرخ » را تحسين
« عبدى » و « اشكوانه » و « قمزك » * همه را شرح چون دهم يكيك
وصف « زرد « 1 » آلو » ار كنم بنياد * سازم اول دل از « عروسك » شاد
خوش كنم دل به ياد « معمورى » * كه خرابم ز محنت دورى
دم نيارم زدن ز « شفتالو » * كاين سخن را بود دگر پهلو
خاصه آن را كه دانه شيرين است * تخم احسان و بيخ تحسين است
هست از آن ميوهء بديع نشان * نازك و دلپذير و خرد و كلان
چون درآيم به وصف « آلوچه » * فكرتم گم شود در آن كوچه
شرح « آلو » مپرس و الوانش * تا نيايى به كشت بستانش
كرده « بىدانه توت » طبعنواز * مرغ دلها اسير دام نياز
وصف « انگور » اگر به نظم آرم * مست گردد خرد ز گفتارم
« شكر انگور » از شكر خوشتر * كام اميد ازو پر از شكّر
« صاحبى » صاحبان دانش را * صاحبى دلپذير و روحافزا
وز « حسينى » سخن چه گويم راست * دل عشاق ازو به برگ و نواست
روزيم باد لعل يك دانه * خوش و شيرين چو لعل جانانه
خود كه داند شمار انواعش * قيمت و قدر تاك نفّاعش
بوسه ده ، دست آنكه تاك نشاند * بيخ كرم از كرم به خاك نشاند
كاين چنين ميوهاى بود بارش * عقل حيران ازو و آثارش
ور به وصف « انار » پردازم * حقهء طبع ، پرگهر سازم
چون دهم شرح « ناشپاتى » را * منعقد شربتى نباتى را
« آلو انگور » و « فندق » و « امرود » * چون كنم تار هر صفت را پود
يادم آيد چو گويم از « بادام » * چشم آن سروقدّ سيماندام
دهنم همچو « پسته » ماند باز * بس كنم تا نهان بماند راز
هامش
( 1 ) . م : زر .