[ نظم ]
بامدادى كه صبح زرّينتاج * تاج از زر نهاد و تخت از عاج
مرد اخترشناس طالعبين * طالعى كرد بس خجسته گزين
چيرهدستان به شغل رسّامى * در مساحت مهندس و نامى
خردهكاران به كار بنّايى * نقشبندان به صورتآرايى
از مهندسان دانشور و بنّايان صاحبهنر كه از خاور تا باختر از هر مملكت و كشور به مستقرّ سرير خلاف مصير جمع بودند ، به ساعتى خجسته و طالعى فرخنده برحسب اشارت عليّه در آن محل بنياد باغى نهادند ، مربع . هر ضلعى هزار و پانصد گز شرعى و در ميان هريك از آن اركان اربعه ، دروازهء عالى گشاده ، طاقهاى آن به سقف مقرنس سپهر برافراشته شد و به انواع زينت از كاشيكارى و غير از آن « 1 » نگاشته گشت و به هر « 2 » گوشهاى از چهار ركن آن برجى كبوتر « 3 » سر به آشيان نسر طاير برافراخته ، آن را به صنعت كاشىآرايى در غايت تكلف و زيبايى پرداخته و عرصهء باغ را به طريق هندسه به گدارهاى مربّع و چمنهاى مسدّس و مثلّث بخش كرده ، فرمان شد كه در حواشى گدارهاى « 4 » آن سفيدار نشانند و مسدّسها و مثلثهاى اطرافش به اصناف درختان ميوهدار و انواع اشجار ازهار و اثمار بيارايند .
[ نظم ]
به چمنها چو بخش گشت زمين * يافت هريك به ميوهاى تعيين
پردهء وصف آن چو ساز كنم * در بستان فكر باز كنم
ميوهاى چند از آن كنم تعداد * تا دهد ميوه ، بار شاخ مراد
بهتر آن كاوّل از « به » آغازم * آب در جوى آبى « 5 » اندازم
پير « 6 » پشمينهپوش خوشمنظر * همتش كرده خاك بر سر زر
دارد از جامعيتى كه در اوست * چهرهء عاشقان و نكهت دوست
هامش
( 1 ) . ع : - و غير از آن .
( 2 ) . م : بر .
( 3 ) . ع : كه .
( 4 ) . م : - « مربع و چمنها . . . در حواشى دارها » .
( 5 ) . آبى به معناى به است .
( 6 ) . ع : پر .