تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 863

مساهمون:

ص٨٦٣
عواطف خسروانه امرا و خواتين كه با مهد ابّهت‌مآب آمده بودند ، همه را به خلعت‌هاى فاخر و انعامات وافر مخصوص گردانيده ، نوازش‌ها نمود و تربيت‌ها فرمود و ايلچيان تنغوز خان كه از طراف خطاى با تحف و هداياى فراوان رسيده بودند و به وسيلهء امرا به عزّ بساطبوس مستسعد « 1 » گشته و پيشكش‌ها كشيده و مضمون رسالت عرضه داشته ، [ و مراحم پادشاهانه شامل حال ايشان گشته ] « 2 » اجازهء انصراف يافتند . و چون آفتاب به حوت انتقال كرد رأى خورشيد اشراق ، اميرزاده محمد سلطان را به ضبط سرحد مغولستان نامزد فرمود و فرمان داد كه آشپره را قلعه بخيزاند و در تكثير عمارت و بسيارى زراعت ، اهتمام تمام بنمايد و بيردى بيگ ساربوغا و امير حاجى سيف الدين و خداداد حسينى و امير شمس الدين عباس و ديگر امرا را با چهل هزار سوار ، ملازم او ساخت و ايشان به امتثال امر مبادرت نموده ، روان شدند و از عقبهء قولان گذشته ، آشپره و آن نواحى را معسكر ظفرمآب ساختند و به ترتيب مقدمات عمارت و زراعت مشغول گشتند . و چون شهسوار گردون‌سرير مهرمنير ، آهنگ مستقرّ شرف خويش كرد ، حضرت صاحب‌قران جهانگير از قشلاق نهضت نموده ، روى توجه به صوب سمرقند آورد و رايت نصرت‌شعار محفوف به عون و تأييد پروردگار از آب خجند عبور نموده ، سايهء وصول بر سمرقند انداخت و آن خطّهء خلد آيين را از نزول موكب ظفرقرين ، غيرت سپهر برين ساخت و بعد از چند روز از آنجا نهضت فرموده ، عنان عزيمت به صوب كش معطوف داشت و در آن راه كوهى است كه از او تا به سمرقند قريب هفت فرسخ باشد و در دهنهء آن رودخانه‌اى جارى است . چون پرتو وصول پادشاه دريا موهبت سپهر شكوه بر آن كوه افتاد ، رأى ممالك‌آراى كه از غايت اهتمام به رونق و انتظام عالم ، هرجا كه قابل عمارت بود ضايع روا نمىداشت ، فرمان داد كه در آن موضع باغى را « 3 » اساس اندازند كه آن جوى خوشگوار در آن بستان بهشت آثار مذكّر كريمهء
تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
« 4 » گردد و در سر كوه پاره‌اى كه در ميان آن بود
هامش
( 1 ) . ع : فايز . ( 2 ) . فقط در « الف » . ( 3 ) . ع : - را . ( 4 ) . قرآن كريم : در سوره و آيات مختلف از جمله : بقره / 25 ؛ آل عمران / 195 و . . . .