و ميلى صادق داشت ، هم از براى نفس مبارك خويش و هم از براى اولاد و اسباط امجاد ، در اينوقت شمع جهان را - كه پسر خضر خواجه اغلان بود - به خلعتهاى فاخر پادشاهانه و سيورغالات خسروانه مخصوص گردانيد و از سمرقند پيش پدرش فرستاد تا جهت حضرت صاحبقرانى خواهر را از پدر خواستارى نمايد و از براى اين مهم ، غياث الدين ترخان را با تحف بسيار از نفايس اجناس و كرايم اموال همراه او گردانيد و به نفس مبارك در ظاهر سمرقند به مرغزار كانگل ، كه در نزاهت از بهشت برين نمودارى است و در طراوت نگارخانهء چين از او شرمسارى ، به سعادت نزول فرمود و در آن محل فردوسآسا مهد اعلى ملكتآغا از هرات رسيده ؛
[ نظم ]
به لب خاك را عنبرآلود كرد * زمين را به چهره « 1 » زراندود كرد
بسى پيشكشهاى لايق كشيد * دعا گفته شه را ثنا گستريد
فلك را لب از « 2 » حقه پرنوش كرد * جهان را ز در حلقه در گوش كرد
ثناى جهاندار گيتىپناه * چنان گفت كافروخت آن بارگاه
اشارت عليّه در باب ترتيب طوى به صدور پيوست و هركس از اركان دولت و بندگان حضرت دست و ميان از ميان جان به خدمت بگشاد و ببست « 3 » . سراپردهء كيهان فسحت پيرامون بسيط هامون دركشيدند و بسى بارگاه گردونرفعت به اوج كيوان برافراشتند ، مرصع به زواهر جواهر و موشح به درر و لآلى فاخر وافر .
[ نظم ]
جهان پر سراپرده و بارگاه * گذشته سر خرگه از اوج ماه
ز بس خيمه و خرگه و سايبان * زمين كرده از آسمان رو نهان
و تمام حوالى و نواحى آن را به تعبيههاى دلاويز و آذينهاى طربانگيز زيب و آرايش دادند و كران تا كران در آن مرغزار فرحافزا بساط نشاط گسترده ، خوان شادمانى و شيرهء كامرانى نهادند .
هامش
( 1 ) . ع : خنجر .
( 2 ) . ع : ز لب .
( 3 ) . الف : بسط ؛ ع : بيست .