تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 853

مساهمون:

ص٨٥٣
توقف نمود ، و اميرزاده رستم عمر شيخ - كه برانغار بود - به اتفاق امير شاه ملك به راه كارزين و فال به كنار دريا روان گشت . و امير جلال حميد و ارغون شاه اختاجى و بيان تمور و بيگيجك جته به راه جهرم و لار متوجه شدند و از طرف دست چپ ايدكو برلاس از كرمان روان شد و كيج و مكران را تاخت كرده غنيمت فراوان گرفت . [ بيت ]
ز مكران و دشت على تا به كيچ * مسخر نكرده ، نهشتند هيچ
و به اين ترتيب هر طايفه‌اى به ناحيه‌اى عبور نموده ، راه به راه هرجا كه والى و اهالى آن به قدم اذعان و انقياد پيش نيامدند ، بغارتيدند و سركشان را به دست قهر از پاى درآوردند . [ نظم ]
همه سركشان را سر انداختند * مخالف‌وشان را برانداختند امان يافت هركس كه گردن نهاد * شده عاصيان را سر و زر به باد
و چون به حدود هرموز كهنه رسيدند ، هفت قلعه را در آن حوالى و نواحى تسخير كرده ، خراب ساختند . اول قلعهء تنگ زندان را بگشادند و غارت كرده ويران گردانيدند و از آنجا به كوشكك شتافته ، با آن نيز همين طريق سپردند ، و از آنجا به حصار شاميل رفتند و آن را هم گرفته خراب كردند ، و به هرموز كهنه درآمده ، قلعهء مينا را بگرفتند و آتش زدند و قلعهء منوجان و تزرك و تازيان نيز مسخّر گردانيده ، ويران ساختند . [ نظم ]
ز آسيب قهر لشكر صاحب‌قران دهر * باشند هفت قلعهء افلاك در خطر هرموز و هفت قلعهء او را چه اعتبار * جايى كه اين سپاه درآيد به كرّ و فرّ
لاجرم محمد شاه 234 ، ملك هرموز از بيم صدمهء آن سپاه پيروز مخالف‌سوز ، چون سمك ، آب بحر را وقايهء خود ساخت ، و چون كشف در جزيرهء جرون سر در نقاب عجز كشيد ، و از هيبت عساكر بحر جوش رعد خروش كه زلزله در كوه و ولوه در دريا