تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 855

مساهمون:

ص٨٥٥
افتاد و جان بداد ، و بعضى از چاكران شاهزاده از عقب او به دره درآمدند و او را مرده يافته ، سر از تن جدا كردند و بياوردند . شاهزاده از آنجا كامگار و مقضى الأوطار مراجعت نموده ، از راه وروجرد و همدان روى توجه به سمرقند نهاد ، و منازل و مراحل قطع كرده ، از خراسان بگذشت و از جيحون عبور نموده ، در ييلاق سلطان ارتوج به شرف بساطبوس حضرت صاحب‌قرانى استسعاد يافت ، آن حضرت او را كنار گرفته [ بيت ]
بپرسيد و بس مهربانى نمود * به آن آمدن شادمانى نمود
و شاهزاده زانو زده پيشكش‌ها كشيد و طوىهاى بزرگ مرتب ساخته ، شادمانىها كردند . و حضرت صاحب‌قران از آنجا نهضت فرموده ، به سمرقند تشريف داد و مهد اعلى خان‌زاده از تبريز عازم پايهء سرير خلافت مصير گشت ، و چون به نزديك سمرقند رسيد ، فرزند ارجمندش اميرزاده محمد سلطان به رسم استقبال پيشباز رفت ، و آن بانوى بلقيس‌مانند را از ديدار فرزند دلبند ، ديدهء اميد روشنايى پذيرفت و در سمرقند به باغ بلند ، عزّ بساطبوس دريافته ، ديدهء روشن بختش از مطالعهء طلعت سعادت پرتو حضرت صاحب‌قران صورت
نُورٌ عَلى نُورٍ
« 1 » مشاهده نمود ، و بسى پيشكش‌هاى شايسته ، از جامهء طلادوز و اسبان تازى با زين زر به محل عرض رسانيد و مجموع شاهزادگان را خلعت‌هاى فاخر زردوز پوشانيد .

گفتار در خواستارى نمودن حضرت صاحب‌قران دختر خضر خواجه خان را و جشن فرمودن جهت ازدواج اميرزاده اسكندر با شاهزاده بيكيسى سلطان

چون « 2 » حضرت صاحب‌قران دين‌پرور در امتثال امر « تناكحوا تكثّروا » رغبتى كامل
هامش
( 1 ) . نور / 35 . ( 2 ) . الف : - چون .