گفتار در نهضت همايون حضرت صاحبقران گيتىستان به خطهء فردوسنشان كش و رسيدن اميرزاده محمد سلطان از يورش فارس و نواحى آن
در شعبان سال مذكور ، حضرت صاحبقران از باغ شمال به يمن و اقبال سوار شده به راه رباط يام عازم شهر سبز گشت ، و چون به جلگاى دلكش كش رسيده ، به مباركى نزول فرمود . سراپردهء عظمت بر بساط هامون كشيدند ، و قبهء بارگاه به قمّهء خورشيد و ماه برافراختند ، و چند روز در آن سبزه و لالهزار بهجتآثار كه ،
[ نظم ]
صد هزاران « 1 » گل شكفته در او * سبزه بيدار و آب خفته در او
هر گلى گونهگونه از رنگى * بوى هر گل رسيده فرسنگى
آبهاى روان به سان گلاب * ريزه سنگش به لطف درّ خوشاب
كامران و كامياب توقف نموده ، به عشرت پرداخت . و از آنجا كوچ كرده ، به شهر درآمد و به آقسراى نزول فرمود ، و ماه مبارك رمضان را آنجا ديده ، به سعادت از آن محل نهضت نمود ، و به ييلاق سلطان ارتوج برآمد .
[ بيت ]
همه كار جهان برحسب دلخواه * ز ماهى بندهء فرمانش تا ماه
و در اثناى يورش پنجساله گفته شد ، كه اميرزاده محمد سلطان برحسب فرمان حضرت صاحبقران با جماعتى امرا متوجه صوب « 2 » هرموز شده بود . و صورت حال براين منوال بود كه چون شاهزاده از شيراز توجه مىفرمود ، با امرا كنكاش كرده ، مجموع راهها قسمت كرد و خود به نفس مبارك از طريق دارابجرد و طارم نهضت نمود . و امير جهانشاه و ديگر امرا ملازم ركاب نصرت انتساب بودند ، و امير حاجى سيف الدين به واسطهء عارضهء مزاجى كه داشت در كربال به آغرق
هامش
( 1 ) . ع : هزار .
( 2 ) . ع : - صوب .