و چون به چيچكتو رسيد ، امير آقبوغا با سادات و علما و اعيان و اكابر هرات به رسم استقبال پيش آمده ، نثارها افشاندند و پيشكشها كشيدند ، و از آنجا به سعادت و اقبال روان شد ، و در آخر شعبان به روزى مبارك و طالع فرخنده در ظاهر هرات به مرغزار كهدستان نزول فرمود ، و آن مملكت را به انوار عدالت و احسان و آثار نصفت و امتنان آراسته ، رشك بستان ارم و باغ جنان گردانيد ، و ماه مبارك رمضان در آنجا به اقامت فرايض و سنن صيام و قيام و تقديم ساير موجبات مرضات ملك علّام بگذرانيد و به سعادت و اقبال از آنجا به شهر فرموده « 1 » ، باغ زاغان را نشيمن همايون ساخت .
[ نظم ]
دست جور و در عدالت و داد * آن يكى بست و اين دگر بگشاد
ستم گرگ برگرفت از ميش * باز را كرد با كبوتر خويش
از سر فتنه برد مستيها * كرد كوته دراز دستيها
حكام و ولاة خراسان و مازندران و سيستان به انواع هدايا و پيشكشها به درگاه سلطنتپناه شتافتند
[ نظم ]
كارداران ز حمل « 2 » كشور او * گنجها ريختند بر در او
قلعهداران خزانها بردند * قلعهها با كليد بسپردند
و مجموع پادشاهزادگان از اطراف به رسم تهنيت ، تحفه و نثار فرستادند ، و در آخر همين سال اختر دولت از برج اقبال طلوع نموده ، آن حضرت را در شب جمعهء بيست و يكم ماه ذى الحجه سنهء تسع و تسعين سبعمايه ، موافق اوى « 3 » ئيل پسرى آمد « 4 » به طالع جوزا ، بارقهء سعادت از جبين مباركش لامع و انوار دولت از ناصيهء همايونش ساطع و چون كس فرستاده ، خبر اين بشارت به مسامع عليّه رسيد ، به بايسنغر موسوم گشت .
هامش
( 1 ) . ع : + نزول .
( 2 ) . ع : جمله .
( 3 ) . ظاهرا : اود .
( 4 ) . ع : متولد شد ؛ الف : - آمد .