تمامى بازارها سربهسر * بياراسته مردم پيشهور
همه راه زير پى بارگير * بگسترده ديبا و خزّ و حرير
نهان گشته بوم و بر آن ديار * ز زربفت آذين « 1 » و سيم نثار
يمين و يسار و فرازونشيب * نبد هيچ پيدا جز آيين و زيب
صاحبقران دينپرور پاكاعتقاد نخست به مزارات اوليا و اكابر و علما و زهاد گشته ، مجاوران و ساير مستحقان را به افاضت صدقات و عطيات نوازش نمود و به سرير سلطنت و جهانبانى برآمده ، نشاط عشرت و كامرانى فرمود و جشنهاى پادشاهانه ترتيب افتاد ، و بزمهاى خسروانه آراسته شد و خرگاههاى مرصع زده و بارگاههاى ملمع افراخته « 2 » .
[ نظم ]
بگسترد فرّاش صد نوع فرش * ز بهجت زمين گشت مانند عرش
شد آراسته بزمى از ناز و نوش * كه مثلش نديده به مينو سروش
جهان در جهان شيره در شيره بود * زمين آسمان شيره انجم نمود
ز هر نعمتى كآيد اندر شمار * فروريخته كوهى از هر كنار
خورشهاى الوان ز اندازه بيش * به خوانهاى زرّين نهادند پيش
مى ارغوانى به زرّين قدح * به ميخواره افكنده عكس فرح
مغنّى مشكيننفس كرده ساز * سرود خوش و نغمهء دلنواز
ساقيان سيمينساق و سوچيان زرين نطاق ، ساغرهاى مالامال از شراب زلال در گردش آورده ، قوپوزچيان « 3 » خوش الحان و نغمهسرايان شيرينزبان نواى تيغان و ارغنون و صداى بربط و قانون در گنبد گردون و فضاى هامون انداخته .
[ نظم ]
كه تا باشد جهان صاحبقران باد * زمانه حكم كش او حكمران باد
مظفر باد بر اعدا سپاهش * ميفتاد از سر دولت كلاهش
هامش
( 1 ) . ع : آيين .
( 2 ) . ع : برافراخته .
( 3 ) . فقط در كلكته ؛ الف ، ع : قپوزچيان ؛ م : قوبزچيان .