بساطبوس استسعاد يافت و به تقديم وظيفهء نثار قيام نموده ، ساورى مناسب كشيدند و پيشكشهاى فراخور به محل عرض رسانيد . و « 1 » صاحبقران دادگستر به هر ولايت كه مىرسيد به نفس مبارك احوال رعايا را پژوهش نموده ، داد مظلوم از ظالم مىستد ، و متغلبان را به جهت عبرت ديگران ، گوشمالهاى بليغ مىداد ، و بعضى را به قتل ، سياست مىنمود و از براى تحقيق اين معنى ، كه شايد از قوى بر ضعيف زورى رفته باشد و از جليل بر حقير تعدّى گذشته ، امير اللّه داد را به مفرد « 2 » خراسان تعيين فرمود و به كشتى از آب آمويه گذشته ولايت خزار را از فرّ قدوم همايون ، رشك سپهر دوار گردانيد ، و حضرات عاليات سلطان بختبيگم و سراى ملك خانم و تومانآغا و ديگر آغايان با شاهزاده شاهرخ و ديگر شاهزادگان به رسم استقبال شتافته ، سعادت بساطبوس دريافتند و نثارها كرده ، پيشكشها كشيدند .
[ نظم ]
هزار اسب مرصّع گوش تا دم * همه زرّينستام و آهنينسم
هزار استر ستارهچشم يكرنگ * كه دوران بود با رفتارشان لنگ
همه را در رياض آمال و امانى ، گل بهجت و شادمانى شكفيد . ديدهء اميد همگنان از فروغ طلعت مراد روشن گشته ، وظايف شكر و شكرانه به ادا رسيد . و رايت نصرتشعار از خزار نهضت نموده ، به شهر كش درآمد و در آقسرا - كه از مستحدثات معمار همت بلند جناب آن حضرت است ، چنانچه اشارتى بدان رفته - نزول فرمود ، و از صدق نيت و صفاى عقيدت به مزار بزرگوار شيخ شمس الدين كلار و ديگر مشايخ و اكابر آن ديار « 3 » فرموده ، به اقامت رسم زيارت قيام نمود و مجاوران مزارات متبرّكه را به صدقات و صلات بنواخت و به مرقد پدر نامدار و اميرزاده جهانگير و ديگر فرزندان و اقارب درآمده ، حفّاظ را به تلاوت كلام اللّه اشارت فرمود ، تا ختمات كردند و ايشان را به جزايل « 4 » مواهب و عطايا اختصاص
هامش
( 1 ) . ع : + حضرت .
( 2 ) . ع : به دادخواه پرسيدن .
( 3 ) . ع : + توجه .
( 4 ) . م : خزايل .