بخشيد و تمام بزرگان و متعيّنان كش و ديگر ممالك ماوراء النهر از ولايت و شهر به پايهء سرير اعلى شتافته ،
[ نظم ]
زمين بوسه دادند در بزم شاه * كه خالى مباد از تو تخت و كلاه
تويى آن جهاندار كشورگشاى * كه از داد و دين آفريدت خداى
به هرجا كه روى آرى از نيك و بد * پناهت خدا باد و پشتت خرد
و با اركان دولت و اعيان مملكت در آقسرا بسيط بساط نشاط فرموده ، به عيش و شادمانى و عشرت و كامرانى مشغول شد « 1 » .
[ بيت ]
نوازندگان با مى و رود و جام * برآراسته دست و مجلس تمام
بتان پرىوش به رامشگرى * همه شيوهء ساقيان دلبرى
و از آنجا به فرخى و فيروزى ، و خرمى و بهروزى كوچ كرده و از عقبهء كش گذشته ، به سمرقند گزين - كه ساحت با راحتش از جلوهء ماهپيكران زهرهجبين ، غيرت خلد برين و طيرهء « 2 » حور العين است - درآمد . اهالى آنجا دست مسرت و شادى گشاده بودند و شهر را آذين بسته و از هر طرف تعبيههاى لطيف انگيخته و مطربان خوش الحان نشسته .
[ نظم ]
جهانى به شادى بياراستند * به هر جاى رامشگران خواستند « 3 »
همه شهر در « 4 » زيور زرنگار * گهرپوش روى زمين از نثار
به آيين ببسته بسى چار طاق * كه هريك بدى رشك نيلى رواق
بپوشيده بر هريكى زيورى * فرازش به هرگوشه رامشگرى
همه مملكت گشته آراسته * در و بام و ديوار پر خواسته
چه در كوچهها و چه بازارها * به زيور برآموده ديوارها
هامش
( 1 ) . ع : گذرانيدند .
( 2 ) . ع : طرهء .
( 3 ) . م : خاستند .
( 4 ) . ع : در .