و اميرزاده پير محمد عمر شيخ را كه از فارس به عزم احراز دولت بساطبوس آمده بود ، اجازت مراجعت فرمود و او برحسب فرمان بازگشته ، متوجه شيراز گشت . و در خلال اين احوال اخترى از افق سلطنت و اقبال درخشيدن گرفت و اميرزاده محمد سلطان را پسرى متولد شد و به محمد جهانگير موسوم گشت و به رسم معهود مراسم طوى و نثار و لوازم بهجت و استبشار به اقامت پيوست و برحسب اشارت عليّه ، آن بشارت ، توره ملك قوچين به شاهزادهء مشار اليه كه به مملكت فارس بود رسانيد .
گفتار در تعمير قصر باغ شمال
اول فصل بهار كه جمشيد خورشيد از نصف جنوبى فلك البروج به جانب شمال انتقال نموده ، به نزهتگاه شرف اقبال نشست ، و طناب سراپردهء شاهى از دنبال ماهى به گردن بره بست .
[ بيت ]
نشست خسرو گردون به بارگاه حمل * بنام ناميه منشور داد به هر عمل
مهندسان طبايع و معماران قواى نباتى در عرصهء باغ
[ مصراع ]
« قصر فيروزهكار گلبن را »
بىبديعترين وضعى اساس انداختند و كاخ شاخ را به نقوش و زيب ازهار و اوراق ، به خوبتر صورتى بپرداختند .
[ نظم ]
شد طرف جويبار به يمن بهار سبز * آرى به نوبهار شود جويبار سبز
بستان به نيكويى شده چون روى دلبران * گل در ميان شكفته و گشته كنار سبز
حضرت صاحبقرانى به باغى كه بهطرف شمالى معمورهء سمرقند احداث فرموده بود - و به باغ شمال مشهور - نقل فرمود . سراپردهء كيهان فسحتزده ، كندلان