تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 846

مساهمون:

ص٨٤٦
مرادش را سعادت راهبر باد * ز نو هر روزش اقبالى دگر باد ز ماهى تا به ماه افسر پرستش * ز مشرق تا به مغرب زير دستش
و چون خاطر خطير آن حضرت از عيش و عشرت بپرداخت ، سايهء التفات بر ضبط بلاد و تدبير مصالح عباد انداخت ، و سادات و علما و مشايخ و صلحاى مملكت را - على تفاوت درجهاتم و تباين طبقاتهم - نوازش فرمود و همه را از فتوحات و غنايم كه به تازه از عراقين و دشت قبچاق و ديگر ديار و آفاق آورده بود ، به مواهب پادشاهانه محظوظ و بهره‌مند گردانيد ، و احوال رعايا و زيردستان به نقير و قطمير استكشاف نموده و بر هركس كه ظلمى رفته بود ، به عدالت و مرحمت جبر فرمود و ظلمه و متغلّبان را بند كرده و دوشاخه‌ها بر گردن نهاده ، گوشمال‌هاى عظيم داد ، و بعضى را به ياساق رسانيد ، و خراج سه‌ساله به رعايا بخشيد ، و جمعى كاردان متدين معدلت نهاد را به اطراف ممالك فرستاد ، تا احوال رعايا تحقيق نموده ، بر هركه بيدادى رفته باشد تدارك نمايد ، و فقرا و مساكين ملكت را جمع آورده ، زر و غله و جامهء زمستانى ارزانى داشت ، و كافهء خلايق و قاطبهء برايا از ميامن نصفت و احسان و مكرمت و امتنان آن داد ده گيتىستان در مهاد امن‌وامان ، مرفه و آسوده و فارغ البال و شادمان دست دعا به بارگاه كبريا برداشته ، به زبان اخلاص به ادا مىرسانيدند . [ بيت ]
كه يا رب مر اين شاه صاحب‌قران * كه آراست گيتى به امن‌وامان بقايى زيادت ز اندازه بخش * به هر لحظه‌اش دولتى تازه بخش همه كام او را برآور به خير * به هيچش مباد احتياجى به غير
و حضرت صاحب‌قران آن زمستان به ارگ سمرقند ، در گوگ‌سراى به سعادت و اقبال در عين عظمت و جلال [ بيت ]
عدل مىكرد و داد مىفرمود * خلق ازو راضى و خدا خشنود