اميرزاده رستم را طلب دارد ، و چون به سلطانيه آمد ، اميرزادهء مشار اليه عزيمت نموده بود و به آنجا رسيده ، عبد الملك برحسب فرمان ملازم شد و بىتوقف روان گشتند . و مراحم حضرت صاحبقرانى ، لشكر نصرتقرين را اجازت انصراف داد و از آغرق جدا شده ، به تعجيل تمام و سعادت بر دوام « 1 » روان گشت ، و سه منزل و چهار منزل را يكى كرده به شتاب مىراند .
[ نظم ]
سمندش در شتاب آهنگ بيشى * فلك را هفت ميدان داده پيشى
جهت شش طاق او بر دوش كرده * فلك نه حلقه زو در گوش كرده
و چون موضع ورامين از وصول موكب فتحآيين ، غيرت چرخ برين گشت ، اميرزاده رستم به سعادت بساطبوس فايز شد ، و به موجب اشارت عليّه متوجه جانب شيراز گشت تا به اميرزاده محمد سلطان پيوندند ، و حضرت صاحبقران در حين مراجعت از دشت قبچاق ، سكزك تواچى را به سمرقند پيش اميرزاده شاهرخ فرستاده بود كه : « اميرزاده ابا بكر را با جمعى از ابناى امرا مثل رستم طغاىبوغا برلاس و پير على پسر حاجى محمود شاه يسورى و پنج هزار سوار [ كه اوختارغو ] « 2 » از لشكرى « 3 » كه ماندهاند روانهء اردو ساز » .
و در اين ولا چون رايت كشورگشاى به بسطام رسيد ، اميرزاده ابا بكر به موكب همايون پيوست و به عزّ بساطبوس استسعاد يافت . عاطفت پادشاهانه شاهزاده را نوازش نموده ، صدهزار دينار كپكى انعام فرمود ، و اسب كميت طهرتنى - كه پيكر كوهگران با سرعت باد وزان جمع داشت - به او داد و نوكرانش را نيز به صنوف انعامات اختصاص بخشيد ، و به تبريز پيش پدرش اميرزاده ميرانشاه فرستاد ، و خود به سعادت و اقبال يكران استعجال ، به صوب مستقرّ سرير سلطنت و جلال روان داشت ، و به هر ولايت كه مىرسيد امرا و سرداران آنجا مراسم بندگى به تقديم رسانيده ، ساورى مىآوردند و پيشكشهاى لايق مىكشيدند .
و چون در كنف حفظ ذو الجلال به سعادت و اقبال به خراسان درآمد ، امير آقبوغا از هرات به اقامت رسم استقبال استعجال نموده ، به شرف
هامش
( 1 ) . الف : به سعادت و اقبال .
( 2 ) . فقط در « الف » .
( 3 ) . الف : لشكر .