گفتار در توجه حضرت صاحبقران با جود به سمسم « 1 » و قلاع كفار كه در آنجانب بود
صاحبقران « 2 » ممالكستان با عساكر فيروزىنشان ايلغار كرده ، متوجه سمسم « 3 » شد و چون با سعادت و اقبال آنجا رسيد ، تمامى آن الوس را به فرّ دولت روزافزون مسخر گردانيد ، و محمد پسر « 4 » غيور خان كمر مطاوعت و انقياد بر ميان جان بسته با ايل خود در پايهء سرير اعلى حاضر آمد ، و به شرف بساطبوس سرافراز گشته در سلك بندگان درگاه انخراط يافت و جمعى ديگر از اهل « 5 » آن ولايت گريخته بودند و پناه به كوه برده و به جاىهاى سخت درآمده ، كه پياده به دشوارى آنجا توانستى رفت . حضرت صاحبقران به نفس مبارك متوجه ايشان شد و به آن كوهها برآمده ، سپاه ظفرپناه دست جلادت به جنگ برگشادند و مجموع آن قلاع را مسخر گردانيدند و به اشارت قهرمان قهر ، مردمان آنجا را بسته از كوه بينداختند و در آن كوهستان ، بسى ولايات را بگرفتند . و در تضاعيف آن مواقف ، بسى محل بود كه فرود آمدن از آن نه سواره متمشّى مىشد و نه پياده ، بلكه خود را رها مىبايست كرد كه لغزيده به شيب آيند ، و آن خديو مؤيّد ديندار از غايت شعف احراز فضيلت جهاد ، به نفس مبارك ، مرتكب آن اهوال و اخطار مىشد .
[ نظم ]
هزار آفرين از جهانآفرين * بر آن شاه بادانش و داد و دين
كه قصدى نبودش ز تيغ آختن * بجز رايت ملّت افراختن
و در مواضعى كه از غايت ارتفاع ، وهم از عروج بر آن قاصر آمدى ، به قوت دولت جهانگير و حسن رأى و تدبير ، مخالفان را مقهور و اسير كرد و قلعهها را به حيّز تسخير درآورد ، و يك دو روز آتش قهر چنان برافروخت كه تر و خشك آن درهم سوخت و مجموع كليساها و بتخانههاى ايشان را خراب و ويران گردانيده ، و از آنجا بازگشته و « 6 » فرود آمده ، دامن كوه اوقر « 7 » را تاخت فرمود و لشكريان را غنيمت
هامش
( 1 ) . الف : سميم .
( 2 ) . ع : حضرت صاحبقران .
( 3 ) . الف : سميم .
( 4 ) . ع : - پسر .
( 5 ) . ع : ايل .
( 6 ) . ع : - بازگشته و .
( 7 ) . ع : اوهر .