يكى هفته از خرّمى يافت بهر * برآسود با پهلوانان دهر
دگر هفته روزى پسنديده جست * كزو فال فيروزى آيد درست
بفرمود تا كوس بنواختند * به رفتن علمها برافراختند
گفتار در توجه حضرت صاحبقران به قلعهء كولا و طاوس و غير آن « 1 »
حضرت صاحبقران باز آغرق گذاشته ، از آنجا متوجه قلعهء كولا و طاوس شد ، و ايشان نيز از طوايف ساكنان البرز كوه بودند و سكان آنجا را قلعههاى و حصارهاى محكم بر بالاى كوه بود ، و راههاى بغايت دشوار داشت ، از بس بلندى به مرتبهاى كه نگرنده را چشم ، خيره ماندى و كلاه از سر افتادى ، به تخصيص قلعهء طاوس كه در سومين كمر كوهى رفيع واقع بود ، چون آشيانهء جانورى ، و ارتفاعش به حدى كه تير پرتاب به آن نمىرسيد . عقل ، تسخير آن از قبيل محالات مىدانست و وهم ، گشودن آن به هيچوجه تصور نمىتوانست .
حضرت صاحبقران كامگار ، جماعتى را از قبيلهء مركيت « 2 » كه در عساكر منصور بودند و ايشان در كوه روى به حيثيتى چست و چالاك مىباشند - كه هر جا كه نخجير تواند رفت بروند - طلب فرمود ، و به تفتيش و تفحص راههاى آن قلعه فرمان داد . ايشان برحسب فرموده ، به جستوجوى محل برآمدن و فرود آمدن آن كوه مشغول شدند ، و هرچند بگشتند و احتياط نمودند اصلا طريقى كه به آن قلعه تواند رسيد نيافتند . راى مشكلگشاى آن حضرت پرتوانديشه بر آن كار فروبسته انداخت و بعد از امعان نظر ، بفرمود تا چند نردبان بلند بساختند و بر يكديگر پيوند كردند و بر كمر اولين نهاده جمعى بهادران به بالا برآمدند و نردبانها بركشيده بر كمر دومين نهادند و به بالا برآمدند و باز بركشيده بر كمر سومين نهادند ، كه قلعه در آنجا بود و آن شيرمردان « 3 » دل از جان بريده با شمشير كشيده از پى يكديگر به نردبان
هامش
( 1 ) . الف : غزان .
( 2 ) . ع : نكريت .
( 3 ) . ع : + دلاور .