دلاوران بر روى يخ گذشته ، تمامى آن جزاير را بتاختند و در حوزهء تسخير و تصرف آورده ، ايشان را بغارتيدند و اسير گرفتند و مظفر و منصور مراجعت نموده ، به معسكر همايون پيوستند .
گفتار در تاخت فرمودن حضرت صاحبقران مظفرلوا حاجى ترخان و سراى را
چون عمر تابان از بندگان حضرت صاحبقران كه برحسب فرمان به ضبط حاجى ترخان مشغول بود ، از محمدى كلانتر آنجا آثار مخالفت تفرّس نمود و صورت حال عرضه داشت پايهء سرير اعلى گردانيد . رأى عالى ، تخريب و استيصال حاجى ترخان و سراى را وجههء همت بلند جناب ساخته ، در آغرق ، اميرزاده محمد سلطان و اميرزاده ميرانشاه و امير حاجى سيف الدين و ديگر امرا را بگذاشت و به نفس مبارك ايلغار فرمود ، و آن زمستان بغايت سرد بود و برف بسيار .
نظم
تاب سرما كه برد ز آتش تاب * آب را تيغ و تيغ را كرد آب
كوه قاقم زمين حواصلپوش * چرخ سنجاب دركشيده به دوش
عساكر گردون مآثر برف كوفته روان شدند . و حاجى ترخان بر كنار آب آتل واقع است ، حصار او را متصل به آب از كنار آن نهر كشيدهاند ، تا باز به آب رسيده ، چنانچه از يكجانب شهر آب بهجاى حصار است . و چون زمستان در آنجا يخ به نوعى مىبندد كه سطح آب ، حكم بسيط خاك مىگيرد بر لب آب از پارههاى يخ ، بهجاى خشت و گل ديوارى بنياد مىنهند و شب هنگام آب بر آن مىپاشند تا مجموع برهم بسته يك لخت مىشود و به اين طريقه « 1 » بلند ساخته حصار شهر را به آن ديوار يكپاره از يخ مكمل مىگردانند و دروازه مىنشانند ، و الحق اين وضعى غريب است ، از اينجهت ثبت افتاد .
هامش
( 1 ) . ع : طريق .