تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 821

مساهمون:

ص٨٢١
برآمدند و گروه ديگر از دلاوران جان‌باز ، دست از سر شسته و دل از جان برداشته در بالاى كوه طناب‌ها بر ميان بستند و سرهاى طناب بر قلهء كوه مستحكم گردانيده ، با تيغ‌هاى آبدار آتش‌بار تا برابر قلعه فرود آمدند ، و هردو گروه به اتفاق از زير و بالا حمله مىآوردند ، و هرچند كه از قلعه ، تير و سنگ مىانداختند ، و بهادران به درجهء شهادت فايز مىشدند ، ديگر دلاوران ديندار از فرّ دولت صاحب‌قران كامگار روى جلادت به آن كار مىنهادند . [ بيت ]
حسن عالم‌سوز او چندان‌كه عاشق مىكشد * زمرهء ديگر به عشق از غيب سر بر مىكنند
232 اهل قلعه چون آفت سماوى و ارضى از فرازونشيب ، هابط و صاعد يافتند ، مضطر و سراسيمه گشتند ، و بهادران سپاه ظفرپناه آن قلعه را به اين نوع مسخر گردانيدند و بسيارى از قوم اركوون - كه در آنجا بودند - به قتل آوردند . [ نظم ]
روان شد يكى چشمهء خون ز كوه * به فرمان سلطان توران گروه غلط شاه توران و ايران همه * كه عدلش شبان بود و عالم رمه
و كولا و طاوس را كه سرداران قلعه بودند دستگير كرده از پاى درآوردند ، و رايت نصرت شعار از آنجا نهضت نموده متوجه قلعهء پولاد شد ، كه اوتركو - كه از عظماى امراى الوس جوجى بود - پناه به آنجا برده بود . و در اثناى راه در موضع بلقان يك روز توقف نموده و در آنجا چندان عسل بود كه لشكريان هرچند خواستند برداشتند . و از آنجا كوچ كرده به سعادت و اقبال روان شد و از براى الزام حجت ، مكتوبى به پولاد نوشت و مصحوب برادر اوتركو پيش او فرستاد . محصّل كتابت و رسالت آنكه : « اوتركو را كه التجا به تو آورده است ، بفرست و اگرنه با لشكر بىشمار همه شيران دشمن شكار مىآيم » . و چون مكتوب به پولاد رسيد از سر استظهارى كه به حصانت حصار خويش داشت ، در جواب گفت كه : « قلعه محكم دارم و اسباب
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 821 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى