بالچمكن « 1 » شد و چون به حصار آزاق رسيد . اميرزاده ميرانشاه و لشكرى كه با او بود كنار آب تن گرفته و دشمنان را تاراج كرده و در آنجا به موكب همايون پيوست و يرليغ لازم الاتّباع نفاذ يافت و در آزاق « 2 » ، مسلمانان را از ميان غير ملت جدا ساخته رها كردند و تمام بيدينان را به تيغ جهاد بگذرانيدند و خانههاى ايشان را غارت كرده آتش زدند و مصدوقهء
كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها
« 3 » به ظهور آمد « 4 » .
گفتار در ايلغار فرمودن حضرت صاحبقران به جانب چركس
رايت نصرتشعار از آنجا نهضت نموده ، به صوب قوبان روان شد . چركسان ، علفزارها كه ميان آزاق و قوبان است ، سوخته بودند و بدان سبب بسيارى از چهارپايان عساكر منصور در آن راه تلف شد و قريب هفت هشت روز از بىعلفى تشويش كشيدند و از آب و گل بسيار گذشته ، به قوبان رسيدند و چند روزى در آن مرحله توقف افتاد . صاحبقران « 5 » گيتىستان ، اميرزاده محمد سلطان و اميرزاده ميرانشاه و امير جهانشاه و ديگر امرا را به جانب چركس فرستاد و مبالغه فرمود كه هرچند زودتر آن ولايت را تسخير كرده ، مراجعت نمايند . شاهزادگان و امرا برحسب فرموده ايلغار كردند و به تعجيل تمام به آن ولايت شتافته ، از ميامن تأييد آسمانى و فرّ دولت حضرت صاحبقرانى مجموع الوس چركس را به دست تسلط و استيلا تاراج كرده ، غنايم بسيار گرفتند و به سعادت « 6 » و به سلامت از آنجا معاودت نموده ، به شرف بساطبوس استسعاد يافتند .
گفتار در توجه موكب گردون شكوه به جانب البرز كوه
چون خاطر خطير حضرت صاحبقران جهانگير از مهمات ولايت روس و چركس بپرداخت ، با تمامى عساكر گردون مآثر به صوب البرزكوه بازگشت . و در اين
هامش
( 1 ) . ع : يالجمكين .
( 2 ) . آزاق يعنى شهر ازوفAzov.
( 3 ) . اعراف / 4 .
( 4 ) . ع : رسانيدند .
( 5 ) . ع : حضرت صاحبقران .
( 6 ) . ع : + اقبال .