اثنا شحنهء غيرت و حميّت پادشاهانه به واسطهء تهمتى كه در واقع حقيقتى نداشت ، به قتل امير عثمان عباس فرمان داد و چنان سرورى بهسبب افساد جمعى مفسد « 1 » فتّان از پاى درآمد ، « و لا مرد لقضاء اللّه » .
و رايت كشورگشاى به نيّت غزا متوجه بورىبوردى و براقن شد كه حاكم قوم آس بود و در آن طريق جنگلها بود . درختان را انداخته و راه ساخته امير حاجى سيف الدين را با آغرق بگذاشت و به قصد جهاد به البرز كوه برآمد و در قلعههاى كوه و درههاى محكم با مخالفان دين محاربهء بسيار كرد ، و در جميع مواقف سپاه ظفرقرين بر وفق ميعاد
وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ
« 2 » مظفر آمدند و بسيارى از آن بيدينان را به تيغ جهاد گذرانيده ، به آتش جهنم
وَ بِئْسَ الْمِهادُ
« 3 » فرستادند و قلعههاى ايشان را خراب ساختند و غنيمت بىشمار از اموال كفّار فتوح روزگار لشكر نصرت شعار گشت . و از آنجا مظفر و منصور با مساعى مشكور و غنايم نامحصور بازگشته ، به اردوى همايون نزول فرمود ، و امير حاجى سيف الدين كه در آغرق مانده بود ، ترتيب طوى كرده ، جشنى خسروانه برآراست .
[ نظم ]
زده بارگاهى بريشم طناب * ستونش زر و ميخش از سيم ناب
به گوهر بياراسته تخت زر * نشسته بر او خسرو تاجور
سران جهان جمله در پيشگاه * سرافگنده در سايهء يك كلاه
كمر در كمر تاجداران دهر * به پيش جهانجوى پيروز بهر
نخستين ز جلّاب نوشين سرشت * زمين گشت چون حوضهاى بهشت
نهادند خوان آنگهى بىدريغ * گراينده شد گرد عنبر به ميغ
ز هر نعمتى كآيد اندر شمار * فروريخته كوهى از هر كنار
خورشهاى الوان ز هرگونه بيش * به خوانهاى زرّين نهادند پيش
چو خوردند چندانكه آمد پسند * ز جام و صراحى گشادند بند
مى ناب خوردند با بانگ رود * ز گردون گذشته صداى سرود
هامش
( 1 ) . الف ، ع : مفسدان .
( 2 ) . صافات / 173 .
( 3 ) . آل عمران / 12 .