اوزى گذشته به الوس هرمداى كه دشمن ايشان بودند درآمدند و حال ايشان آنجا از غارت و اسر بدتر شد و از آنجا تومان اقتاد فرار جسته به روم رفتند و در صحارى اسره « 1 » يقه ساكن شدند ، و الحالة هذه ، هنوز آنجايند .
و چون حضرت صاحبقران از آب اوزى بازگشته به سعادت و اقبال آهنگ روس فرمود ، عساكر گردون مآثر ، بيگ يارق را دگرباره به كنار آب تن « 2 » درپيچيدند . از پيش ، آب خونخوار داشتند و از عقب لشكر جرّار ، به قراسو - كه از شهرهاى روس است - رسيده ، تمام آنرا از اندرون شهر و بيرون غارت كردند . بيگ يارق اغلان بغايت عاجز و بيچاره گشت و از سر ضرورت و اضطرار ، اهل و اولاد خود را در چنگال بلا رها كرده ، با يك پسر بگريخت و از ميان ايشان بيرون رفت ، و سپاه ظفرپناه زن و فرزند و متعلقان او را مجموع پيش حضرت صاحبقران آوردند و آن حضرت جهت ايشان خرگاه و خيام تعيين نموده به انواع رعايت فرمود ، و از چهارپايان و اقمشه و اجناس و هرگونه تجمّلات بسى اسباب ارزانى داشته ، خوشدل و آسودهخاطر از عقب بيگ يارق اغلان بفرستاد ، و اميرزاده ميرانشاه و جهانشاه بهادر و ديگر امراى تومان و هزاره ، با لشكريان بازگشته بهطرف برانغار الوس جوجى ديگرباره تاخت كردند ، و به ايشان رسيده ، بيگ خواجه و ديگر امرا را با تمام الوس اونقول ، به قتل و اسر و غارت دمار از روزگار ايشان برآوردند و شهر سراى « 3 » و اوروس « 4 » و اوروس جوق را نيز غارت كردند و تمامى الوس و ولايات را در تحت تصرف آوردند و مال و منال فزون از حد تخمين وهم و خيال ضميمهء ديگر غنيمتها گشت و گله و رمهء بىحساب گرفتند و زنان و دختران صاحبجمال اسير كردند .
[ نظم ]
گرفته لشكر سلطان آفاق * بسى مه پيكران از دشت قبچاق
پرىوش دختران سروبالا * ظريف و چابك و دلبند و رعنا
هامش
( 1 ) . ع : اسر .
( 2 ) . آب تن يعنى رود دنDon.
( 3 ) . ع ، م : - شهرسراى .
( 4 ) . ع : - اوروس .