تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 815

مساهمون:

ص٨١٥
تبريز مانده بودند « 1 » به ايشان پيوستند و عرض سپاه ديده ، روى جلادت به قلع‌وقمع مخالفان نهادند . و چون به خوى رسيدند ، تيزك و چاليق با لشكر ملحق شدند ، و در آنجا خبر آمد كه قراول قرا يوسف در قرادره است . اميرزادهء جوان‌بخت ايلغار فرمود و چون سايهء وصول موكب كشورگشايش بر قرادره افتاد ، قراول قرا يوسف بگريخت و پيش او رفت كه در بندماهى بود ، و قرا يوسف را از استماع توجه عساكر گردون مآثر اركان ثبات و قرار متزلزل شد و روى عجز و اضطرار به صوب هزيمت و فرار آورد ، و اميرزاده پير محمد از عقب او ايلغار فرمود و به بندماهى راند ، و ملك عز الدين كرد با لشكر خود در آن محل به موكب اميرزادهء جوان‌بخت ملحق شد . و شاهزادهء مشاراليه امرا و لشكريان را از عقب قرا يوسف بفرستاد و دو سه منزل از پى ايشان رفته فرود آمد و امرا تا آونيك برفتند و چون قرا يوسف را نيافتند بازگشتند ، و اميرزاده پيرمحمد از آنجا مراجعت نمود ، از تبريز گذشته به سلطانيه آمد و خان‌زاده او را طوى داده خلعت پوشانيد و به جانب شيراز روان شد .

گفتار در تاخت فرمودن حضرت صاحب‌قران مظفرلوا دست راست الوس جوجى و ولايت روس را

همت عالى نهمت حضرت صاحب‌قران گيتىستان - كه در هر امرى جز به غايت قصواى آن رضا ندادى - بعد از شكستن و راندن توقتمش خان و قتل و قهر سپاه و لشكريان او ، خواست كه مجموع آن ممالك و ولايات را در حوزهء تسخير و تصرف آورد و تمام اقوام و احشام آن حدود و نواحى مقهور و مستأصل سازد و به قصد الوس دست راست جوجى خان به جانب آب اوزى در آن دشت بىپايان روان شد ، و امير عثمان را به قراولى تعيين فرمود ، و او قلاووز گرفته روى جلادت به راه نهاد . و چون به آب اوزى رسيد در موضع منگرمن ، بيگ يارق اغلان را و بعضى الوس اوزبك كه در آنجا بودند تالان كرد و اكثر ايشان را در تحت ضبط آورد ، چنان كه اندكى يك‌سواره جان بيرون توانستند برد ، و باش تمور اغلان و اقتاد گريخته و از آب
هامش
( 1 ) . الف : + و سيد احمد تيزك و چالق هم در تبريز .