موضع رفتند كه در يورش اول دشت ، از آن طرف آب به آنجا رسيده بودند و غارت كرده ، و آن موضع نزديك است به ظلمات « 1 » ، و سپاه ظفرپناه ، اين نوبت نيز بيشتر دشت قبچاق را غارت كردند .
[ نظم ]
نه چندان غنيمت به خسرو رسيد * كه اندازهاى آيد آن را پديد
ز سيم و زر و قندز و لعل و در * منازل كران تا كران گشته پر
غلامان تغماقى خوبروى * كنيزان حوراوش مشكبوى « 2 »
وشاقان موكبرو زودخيز * به ديدار تازه به رفتار تيز
مواشى و انواع حيوان بسى * شمار جهانى « 3 » چه داند كسى
و اميرزاده ميرانشاه با امرا - كه به كنار آب قوراى آغرق مانده بودند ، تا آغرق را سركرده در عقب بياوردند - در موضع يولو « 4 » قلوق ازوقلوق به موكب همايون ملحق شدند ، و چون در آن سفر خجسته اثر اكثر شاهزادگان كرام و امراى عظام ، ظفرآسا ملازم ركاب معلّى بودند ، ملهم دولت ملاحظهء رعايت جانب حزم در خاطر همايون انداخت و فرمان واجب الاذعان به صدور پيوست « 5 » كه اميرزاده پير محمد عمر شيخ با شش هزار سوار به دار الملك شيراز معاودت نمايد ، و امير شمس الدين عباس با سههزار مرد ، و غياث الدين ترخان - كه داخل تومان او بود - به دار السلطنهء سمرقند شتابند .
ايشان برحسب فرموده روى توجه به راه آوردند ، و چون از دربند گذشته ، به اردبيل رسيدند ، از تبريز خبر آمد كه قرا يوسف تركمان با غلبهء تركمانان - كه باز جمع شدهاند - در حوالى آلهطاق است و عزيمت خوى دارد ، و امير شمس الدين عباس و غياث الدين ترخان برقرار عازم سمرقند شدند ، و اميرزاده پير محمد با امراى خود مثل امير ابو سعيد برلاس و بكش و دولت خواجه و توكل بهادر به تبريز آمدند ، و سپاهى كه در آن حوالى بودند تمام جمع گشتند ، و امراى شاهزاده ميرانشاه كه در
هامش
( 1 ) . منظور از مناطق شمالى استپهاى روسيه است .
( 2 ) . م : موى .
( 3 ) . ع : جهان را .
( 4 ) . ع : يولز ؛ الف : يول .
( 5 ) . م : پذيرفت .