عاقبة الامر از نيروى دولت قاهره ، عثمان بهادر غالب آمد ، و مخالفان را مقهور گردانيده ، براند . و ديگر امرا و بهادران عساكر گردون مآثر هركس در محل خود ، داد مردى و مردانگى دادند و از ميامن اقبال « 1 » صاحبقران بىهمال سپاه مخالف را به يكبارگى برهم شكسته همه را متفرق و پريشان ساختند ، و توقتمش خان با شاهزادگان جوجىنژاد و امرا و نويينان پشت به هزيمت داده ، رو به گريز نهادند ، و بسيارى از لشكريان ايشان كشته شد .
[ نظم ]
خدا داد فرصت شهنشاه را * هزيمت درافتاد بدخواه را
ز دشتى بسى خون و خوى ريختند * گرفتند و كشتند و آويختند
پر از جوى خون گشت صحرا و دشت * سراسر زمين سونش لعل گشت
به خون غرقه شد مركبان را نعال * تو گفتى مگر در شفق شد هلال
چو بر دشمنان ، شاه شد كامگار * شد از خرّمى كار او چون نگار
فرود آمد از بارهء خوشخرام * كه ديد آنچه مقصود بودش به كام
به شكر خدا روى بر خاك سود * كه پيروزى از داور پاك بود
چو كرد آفرين داور خويش را * بسى سيم و زر داد درويش را « 2 »
شاهزادگان و امرا و نويينان زانو زده ، مراسم تهنيت بجاى آورده ، نثارها كردند و حضرت صاحبقران ايشان را كنار گرفته ، ستايش فرمود و رايت نصرتشعار از آنجا نهضت نموده ، به فتح و فيروزى روان شد . و چون كنار آب قوراى « 3 » مخيّم نزول همايون گشت ، عاطفت پادشاهانه تفقد احوال اعوان دولت نموده ، امير شيخ نور الدين را كه در جنگ سپارى كرده بود ، به مزيد عنايت و تربيت اختصاص بخشيد و پايهء قدر او را بلند گردانيده ، اسب و جامهء زردوز و كمر مرصع ارزانى داشت و صد هزار دينار كپكى اوكلكا فرمود ، و ديگر امرا و بهادران كه آثار شجاعت و جلادت به ظهور رسانيده بودند همه را اوكلكا داده ، به انواع نوازش خسروانه سرافراز گردانيد .
هامش
( 1 ) . ع : + حضرت .
( 2 ) . م : اين بيت را ندارد .
( 3 ) . م : قوراى ؛ الف : كلمه سياه شده است .