و خداداد حسينى - كه قنبل دست چپ بود - از كونچهاغلان - كه قنبل دست راست مخالف بود - گذشته ، از پس پشت افتاد كه در مقابل حضرت صاحبقران ايستاده جنگ مىكرد درآمد و بر ايشان تيرباران كردن گرفت ، و در آنحال اميرزاده محمد سلطان با قوشونهاى خاصه آراسته و مكمل به مدد رسيد و از دست چپ حضرت صاحبقران درآمده به جنگ مشغول شدند ، و مجموع بهادران به اتفاق حمله آوردند و به يك بار بر لشكر مخالف زدند و به زخم شمشير آبدار و ضرب سنان آتشبار دست راست دشمن را منهزم گردانيدند . و امير حاجى سيف الدين را كه قنبل دست راست بود ، از آن صعبتر حالتى افتاد ، چه دست چپ مخالف كه قنبل ايشان امير عيسى بى و يخشى خواجه بود غلبه كردند و از وى گذشته او را در ميان گرفتند ، و او نيز دل از جان برداشته با تومان خود فرود « 1 » آمد ، و چپرها پيش گرفته و سوكدامشى كرده ، به مدافعه و مقاتلهء دشمنان دست جلادت برگشادند و چون كوه ، پاى ثبات فشرده و كوششهاى مردانه نمودند ، و هرچند سپاه مخالف به مدد يكديگر مىرسيدند و به نيزه و شمشير و ساليق حمله مىآوردند ، ايشان به زخم تير همه را بازمىگردانيد .
[ بيت ]
ترنگ كمان كرده جانها ستوه * فشافشكنان تير بر هر گروه
تا جهانشاه بهادر از طرفى ديگر با تومان خود درآمد ، و بر دشمنان حمله آورده ، جنگى عظيم درپيوست .
[ نظم ]
برآشفته شيران كوپالگير * فروريختند از دو سو تيغ و تير
سنان چشمهء خون گشاده ز سنگ * بر او رسته صد بيشه تير خدنگ
خدنگى همه سرخ گل بار او * گل خون برآورده از خار او
سم بادپايان ز خون چون عقيق * شده تا نمد زين به خون در غريق
هامش
( 1 ) . ع : بيرون .