[ نظم ]
برآراست لشكر چو كوه بلند * به شمشير و گرز و كمان و كمند
سرآهنگ تا ساقه از تير و تيغ * برآورده كوهى ز آهن به ميغ
جداگانه از موكب هر گروه * حصارى برآورد مانند كوه
و به نفس مبارك با بيست و هفت قشون مكمّل
[ بيت ]
همه آلت جنگ برداشته * چو دريايى از آهن انباشته
در عقب لشكر بايستاد
[ بيت ]
نصرت عنان گرفته و اقبال در ركاب * وز آسمان رسيده بشارت به فتح باب
و لشكر مخالف نيز در مقابل صفها مرتب ساختند و علمها برفراختند .
[ نظم ]
ز نيزه نيستان شد آوردگاه * بپوشيد ديدار خورشيد و ماه
دو لشكر نگويم كه دو كوه قاف * رسيدند در جلوهگاه مصاف
چو درياى هيجا درآمد به جوش * ز مردان جنگى برآمد خروش
اجل فتنه را كارسازى نمود * سپه با سپه دستبازى نمود
برآمد ز لشكر ده و دار و گير * بپوشيد روى هوا پرّ تير
در اين اثنا از طرف ميسره شخصى خبر آورد كه از ميمنهء مخالف ، كونچه اغلان و بيگ يارق اغلان و اقتاد و داود صوفى داماد توقتمش خان و اوتركو با غلبهء تمام مقابل ميسرهء لشكر منصور درآمدهاند . حضرت صاحبقرانى به تعجيل تمام ، متوجه ايشان شد و با قوشونهاى آراسته حمله كرد . ايشان چون صولت عساكر گردون مآثر مشاهده كردند ، پشت داده رو به گريز نهادند ، و از جملهء بيست و هفت قوشون كه با حضرت صاحبقران بودند ، جمعى در عقب ايشان روان شدند ، و ايشان چون به