چون اثر تغييرى بههيچوجه احساس نكردند از آن تمكن انديشناك شدند و ياراى پيش آمدن نداشتند به ضرورت بازگشتند « 1 » و در همان شب
نظم
ز راى كج تيره ايباج اغل * بگشت از طريق سعادت به گل
به ادبار شد نكبتش راهبر * خطا كرد و بگريخت و او را بتر
ز بود و ز نابود امثال او * چه خيزد بجز سوء احوال او
ز جوجىنژادان وفا كس نديد * كسى فرّ طغرل « 2 » ز كركس نديد
گفتار در ركوب حضرت صاحبقرانى به عزم جنگ سلطانى
روز ديگر كه از كمينگاه افق
[ نظم ]
شه خاور علمها را برافراخت * به تيغ روز شب را سر بينداخت
فلك را شد تهى از مهرهها طاس * مبدل شد لباس آل عباس
صباح روز چهارشنبه لشكر از هردو طرف به جوش و خروش درآمدند .
[ نظم ]
علمها كشيدند لشكركشان * پديد آمد از روز محشر نشان
سپاه از دو جانب صف آراسته * زمين آسمانوار برخاسته
غريويدن كوس گردونشكاف * زمين را درافكند پيچش به ناف
تبيره برآمد ز درگاه شاه * به سر برنهادند گردان كلاه
صاحبقران « 3 » سپهر اقتدار پرتو رأى آفتاب اشراق بر نسق و ترتيب لشكر افكند و هفت قول مرتب ساخته ، توره انداخت و بهادران را مقدم داشت و پيادگان لشكر چپرها گرفته پيش ايستادند و اميرزاده محمد سلطان را در قول بزرگ تعيين فرمود و اطراف و جوانب قول را به دلاوران صفدر و صفشكنان دلاور ، مستحكم گردانيد .
هامش
( 1 ) . م : - « امر عالى . . . بازگشتند » .
( 2 ) . طغرل نوعى پرنده شكارى .
( 3 ) . ع : حضرت صاحبقران .