به در نبرد و مجموع را غارتيده ، ديههاى ايشان را آتش زدند . آن بدكيشان خود در ضرام دوزخ سوخته و در مسكنشان شلعهء انتقام افروخته ،
كَذلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ
« 1 » . و توقتمش خان شخصى اورتاق نام به ايلچىگرى روانهء جانب حضرت صاحبقران كرده بود . در اين اثنا به نزديك معسكر همايون رسيد ، و چون كثرت و غلبهء سپاه ظفرپناه مشاهده كرد ، سراسيمه و هراسناك به تعجيل تمام باز گشت و توقتمش خان را آگاهى داد كه : « صاحب « 2 » قران با لشكرى گران منقلاى و قول مرتب داشته ، اينك رسيد » . توقتمش خان را از استماع اين خبر دود حيرت « 3 » به سر برآمد و قزانجى را منقلاى ساخته ، با لشكرى فراوان روان گردانيد ، و چون حضرت صاحبقرانى با مجموع لشكر به موضع ترقى رسيده نزول فرمود . به مسامع عليّه رسانيدند كه منقلاى توقتمش خان ، قزانجى با غلبهء تمام در كنار آب خوى فرود آمده است . صاحب « 4 » قران نصرتقرين به نفس مبارك با لشكرى گزين شبگير كرده روان شد و در وقت صبح چون باز « 5 » از آب گذشته بر ايشان حمله كرد و به زخم شمشير آتشبار دمار از روزگار مخالفان خاكسار برآورده ، عرصهء صحرا و دشت را به خون دشمنان لالهگون گردانيد و به سبزهء تيغ از نهال اقبال ، غنچهء فيروزى شكفانيد .
[ شعر ]
روى صحرا همه « 6 » گلگون شده از خون عدو * شسته شمشير به خون جگر دشمن او
صاحبقران « 7 » گيتىستان با عساكر نصرتنشان از آنجا روان شد و به كنار آب سونج رسيده فرود آمد ، و توقتمش خان بر كنار آب ترك لشكرهاى خود جمع آورده بود و همهء توراها و عرابهها و كوبهها در پيش داشته ، جاى خود را محكم گردانيده بود و محاربه و مقاتله را آماده گشته .
چون حضرت صاحبقران صفهاى لشكر آراسته ، نزديك رسيد ، به نيروى دولت ثابت اركان و شكوه عساكر كشورستان ، سيلاب رعب و هراس در خانهء ثبات و تمكّن توقتمش خان انداخت و توقف نتوانست نمود ، با سپاهش چپرها انداخته و
هامش
( 1 ) . مرسلات / 18 ؛ صافّات / 34 .
( 2 ) . ع : + حضرت .
( 3 ) . ع : حسرت .
( 4 ) . ع : + حضرت .
( 5 ) . ع : باز .
( 6 ) . ع : - همه .
( 7 ) . ع : حضرت صاحبقران .