تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 801

مساهمون:

ص٨٠١
جبين مهابت و جلادت انداخته متوجه شدند ، و چون روى توجه به صوب مشرق و شمال داشتند ، پيشتر دست چپ - چنانچه معهود سپاه اتراك است - روان گشت ، و حضرت صاحب‌قران هم در قشلاق جهت الزام حجت مكتوبى به توقتمش خان نوشته بود . [ نظم ]
سخن‌هاى پروردهء دل‌فريب * كه از مغز « 1 » مردم ربايد شكيب حفاظى كه اميدوارى دهد * عتابى كه بر صلح يارى دهد زبان پندهايى چو پيكان تيز * درى در تواضع درى در ستيز سخن ساخته در گزارش دو نيم * يكى نيمه ز امّيد و ديگر ز بيم طراز سر نامه بود از نخست * به نامى كزو نامه‌ها شد درست خدايى كه اميّد و آرام ازوست * دل مرد جوينده را كام ازوست پديد آور هرچه آمد پديد * رسانندهء هرچه خواهد رسيد پس از « 2 » آفرين جهان‌آفرين * بسى داستان رانده از مهر و كين كه‌اى برده ديو غرورت ز راه * چرا پايهء خود ندارى نگاه چه دارى ندانم دگر « 3 » در دماغ * كه بر باد صرصر گشايى چراغ فراموش كردى مگر آن نبرد * كه از ملك و مالت برآورد گرد مكن باز كارى كه اين تند شير * به نخجير گوران درآيد دلير بلا بر سر خود فرود آورند * كه با ياد مستان سرود آورند به هر مرز و بومى كه من تاختم * ز بيگانه آن خانه پرداختم كسى كاو مرا نيكخواهى نمود * ز من هيچ بدخواهى او را نبود زبانم چو بر عهد شد رهنمون * نبردم سر از عهد و پيمان برون گرم ژرف دريا بود هم‌نبرد * ز دريا برآرم به شمشير گرد به هرجا كه نيروى من پى فشرد * مرا بود پيروزى و دستبرد
هامش
( 1 ) . ع : مهر . ( 2 ) . م : ز پس . ( 3 ) . ع : تواندر .