جبين مهابت و جلادت انداخته متوجه شدند ، و چون روى توجه به صوب مشرق و شمال داشتند ، پيشتر دست چپ - چنانچه معهود سپاه اتراك است - روان گشت ، و حضرت صاحبقران هم در قشلاق جهت الزام حجت مكتوبى به توقتمش خان نوشته بود .
[ نظم ]
سخنهاى پروردهء دلفريب * كه از مغز « 1 » مردم ربايد شكيب
حفاظى كه اميدوارى دهد * عتابى كه بر صلح يارى دهد
زبان پندهايى چو پيكان تيز * درى در تواضع درى در ستيز
سخن ساخته در گزارش دو نيم * يكى نيمه ز امّيد و ديگر ز بيم
طراز سر نامه بود از نخست * به نامى كزو نامهها شد درست
خدايى كه اميّد و آرام ازوست * دل مرد جوينده را كام ازوست
پديد آور هرچه آمد پديد * رسانندهء هرچه خواهد رسيد
پس از « 2 » آفرين جهانآفرين * بسى داستان رانده از مهر و كين
كهاى برده ديو غرورت ز راه * چرا پايهء خود ندارى نگاه
چه دارى ندانم دگر « 3 » در دماغ * كه بر باد صرصر گشايى چراغ
فراموش كردى مگر آن نبرد * كه از ملك و مالت برآورد گرد
مكن باز كارى كه اين تند شير * به نخجير گوران درآيد دلير
بلا بر سر خود فرود آورند * كه با ياد مستان سرود آورند
به هر مرز و بومى كه من تاختم * ز بيگانه آن خانه پرداختم
كسى كاو مرا نيكخواهى نمود * ز من هيچ بدخواهى او را نبود
زبانم چو بر عهد شد رهنمون * نبردم سر از عهد و پيمان برون
گرم ژرف دريا بود همنبرد * ز دريا برآرم به شمشير گرد
به هرجا كه نيروى من پى فشرد * مرا بود پيروزى و دستبرد
هامش
( 1 ) . ع : مهر .
( 2 ) . م : ز پس .
( 3 ) . ع : تواندر .