تسخير ايل و ولايات برتاز ، امير حاجى سيف الدين و جهانشاه بهادر را با جمعى امرا و گروهى گزين از سپاه مظفرلوا « 1 » به ايلغار روانه فرمود و ايشان برحسب فرمان « 2 » ، شتابان رفته تمامى كوه و دشت برتاز را بغارتيدند و ايل و الوس آن نواحى را كورن كرده ، براندند و به درگاه عالمپناه آوردند .
و شيخ نور الدين ساربوغا را با لشكرى گران به جانب كوهستان فرستاد و او چون به كوهستان درآمد ، سيد على شكى ارلات از خوف آن حال ملك و مال گذاشته راه گريز پيش گرفت . شيخ نور الدين خانههاى او را چون دل دشمنان خاكسار خراب ساخت و به باد تاراج برداده ، آتش زد و چون از آن مهم فراغ يافت ، اقبالآسا به پايهء سرير اعلى شتافت . و در اين اثنا ، از شروان خبر آمد كه لشكر توقتمش خان مقدم ايشان على اغلان و الياس اغلان و عيسى بيگ و يغلى بىو ديگر امرا از دربند گذشته ، بعضى ولايات شروانات را تاختند .
[ نظم ]
به صاحبقران قصه برداشتند * كه اوزبك دگر رايت افراشتند
شهنشه مثل زد كه نخجير خام * به پاى خود آن به كه آيد به دام
تذروى كه بر وى سرآيد زمان * به نخجير شاهينش آيد گمان
ملخ چون پر سرخ را ساز داد * به گنجشك خطى به خون بازداد
و با لشكر نصرتشعار به عون آفريدگار از شكى روى توجه به سوى ايشان نهاد .
شاهزادگان كامران و امرا و نويينان اعلام دولت برافراخته و اسباب جنگ و جدال آماده ساخته ، فوجفوج روان گشتند .
[ نظم ]
در روا روفتاد موكب شاه * نم به ماهى رسيد و گرد به ماه
لشكر انگيخت بيش از اندازه * تيغها تيز گشت و كين تازه
نالهء كرّناى و رويين خم * در جگر كرده زهرها را گم
هامش
( 1 ) . ظفرپناه .
( 2 ) . ع : فرموده .