تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
كوه و صحرا ز بس نفير و خروش * بر طبق‌هاى آسمان زد جوش لشكرى بيشتر ز مور و ملخ * گرم گشته چو آتشين دوزخ همه پولادپوش و آهن‌خاى * كين‌كش و ديوبند و قلعه‌گشاى هريكى در نهاد خود شيرى * قايم كشورى به شمشيرى
لشكر توقتمش خان چون از اين حال واقف شدند ، بىتوقف روى به گريز نهاده بازگشتند . و حضرت صاحب‌قران كنار به كنار آب كر مىرفت ، چون از گريختن سپاه « 1 » دشت خبر آمد ، فرمان داد كه يورتچيان از براى قشلاق ، يورتى مناسب اختيار نمايند . ايشان بعد از تفحص ، علفزار محمودآباد را لايق ديدند ، و صاحب‌قران سپهر اقتدار به آنجا رسيده ، به قرب قريهء فخرآباد در قالين‌گنبد نزول فرمودند و مجموع لشكر نصرت‌شعار برانغار و جوانغار ، تومان تومان يورت‌ها بخش كرده ، فرود آمدند . و چون تعلق خاطر و دل‌نگرانى حضرت صاحب‌قرانى نسبت به صغار اولاد و اسباط نصاب كمال داشت ، كس به سلطانيه فرستاد و حضرات را با آغرق طلب فرمود . سراى ملك خانم و تومان‌آغا و چلپان ملك‌آغا و ساير خواتين و فرزندان با آغرق به درگاه عالم‌پناه شتافتند ، و از آب كر گذشته به اردوى همايون پيوستند و اميرزاده ميرانشاه نيز از ظاهر النجق متوجه درگاه عالم‌پناه گشت ، و چون به پاى سرير اعلى « 2 » رسيد او را پسرى شد ؛ و چون صداى اين بشارت به سمع مبارك صاحب « 3 » قران رسيد او را ايجل نام نهاد ، و اميرزاده پير محمد برحسب فرموده ، امير سونجك و حسن چغداول و على بيگ عيسى را در شيراز گذاشته و با لشكر متوجه شده ، در اين محل به اردوى همايون پيوست و به عزّ زمين‌بوس استسعاد يافت و آن زمستان در آن موضع به عيش و كامرانى و مسرّت و شادمانى بگذرانيدند . [ بيت ]
شب‌وروز ارغنون عيش در ساز * به هر جانب درى از خرّمى باز
هامش
( 1 ) . ع : لشكر . ( 2 ) . الف ، م : چون به بابى . ( 3 ) . ع : + حضرت .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 799 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى