گفتار در لشكر كشيدن حضرت « 1 » صاحبقران ممالك ستان ، دوم بار به جانب توقتمش خان
در آخر زمستان كه سپاه سبزه به فرمان سلطان ربيع به جوش درآمده ، روى پيروزى به دشت نهاد ، و از فرّ مقدم عدالت آثار صاحب « 2 » قران بهار بنياد شوكت لشكر بيداد آيين شتا به كلى برافتاد ، رأى ممالكآراى حضرت صاحبقران اقتضاى آن فرمود كه لشكر بهطرف توقتمش خان كشد و او را از نو گوشمالى دهد كه دگرباره پاى غرور از حد قدرت و مكنت خود فراتر ننهد .
[ بيت ]
كان سيهدل كه شد از جام هوا مست غرور * فتنهانگيزتر از غمزهء خوبان گردد
بنابراين سايهء التفات بر تربيت « 3 » سپاه انداخته لشكريان را اوكلكا داد .
[ بيت ]
غنى كرد گردنكشان را ز گنج * ز گوهركشى لشكر آمد به رنج
و فرمان داد كه حضرات عاليات با آغرق به سلطانيه روند و سراى ملك خانم و تومانآغا با فرزندان خرد روانهء سمرقند شوند و چلپان ملكآغا و بعضى خواتين در آنجا توقف نمايند ، و موسى رگمال را ملازم ايشان ساخت تا به اتفاق اخى ايرانشاه - كه كوتوالى قلعهء سلطانيه مفوض به دو بود - به ضبط آنجا قيام نمايد . چون ايشان برحسب فرمان متوجه شدند ، حضرت صاحبقران به تاريخ يكشنبه هفتم جمادى الاول سنهء سبع و تسعين و سبعمائه ،
[ نظم ]
از آنجا به رفتن علم برفراخت * به آهنگ نصرت نوايى بساخت
نشست از بر بارهء رهنورد * برآراست لشكر به رسم نبرد
جهان در جهان لشكر آراسته * ز كوس و گورگه فغان خاسته
و عساكر گردون مآثر هرچه تمامتر ، فوجفوج علمها برافراخته و چين كين در
هامش
( 1 ) . م : - حضرت .
( 2 ) . ع : + حضرت .
( 3 ) . الف ، ع : ترتيب .