تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠
[ نظم ]
نثار بىشمار از سيم و از زر * برافشاندند با بس لعل و گوهر ز لؤلؤ حلّه‌ها بستند ره را * نثارافشان ثنا گفتند شه را كزين شهزاده دولت را نوى باد * وزو پيوسته پشت دين قوى باد
و برحسب فرمان جهت ترتيب اسباب طوى و آيين جشن بسى بارگاه پادشاهانه عالىتر از شرف ايوان زحل ، و سراپردهء خسروانه فسيح‌تر از عرصهء امل ، [ بيت ]
در آن پهن صحراى همچون بهشت * پر از خرده‌كارى ارديبهشت
برافراختند [ نظم ]
زده هرطرف خيمه و سايه‌بان * دو فرسنگ ره از كران تا كران ز سبزه رخ خاك پيدا نبود * ز خيمه زمين پرستاره نمود بسى خيمه و خرگه بىشمار * زده پيش و پس لشكر نامدار تو گفتى نهم خيمهء آسمان * زدستند در مرغزار جهان به هرسو يكى بارگه چون فلك * به گردش گروهى چو حور و ملك چل استون زده سايبانى دگر * به طول و به عرض آسمانى دگر مرصّع يكى تخت زرّين به پاى * نشسته بر او شاه كشورگشاى خواتين فرخ‌رخ نازنين * در آن سايه‌بان جمع چون حور عين به فرق سر جمله بغتاق زر * گرفته خم از بار لعل و گهر چو برج سپهر از كران تا كران * جواهر در او « 1 » جمع چون اختران چو جنت يكى بزم آراسته * مهيّا در او هرچه دل خواسته گورگه ز شه صد قدم دور تر * فراوان تيق با صراحى زر يمين گورگه همه مطربان * شدرغوى سلطانى و ياتغان
هامش
( 1 ) . ع : در آن .