گفتار در فرستادن حضرت صاحبقرانى « 1 » شاهزادهء جوانبخت ارجمند شاهرخ را جهت ضبط تختگاه سمرقند
صاحبقران « 2 » سپهراقتدار صباح جمعهء بيست و يكم ذى قعده اميرزاده شاهرخ را اشارت فرمود كه متوجه سمرقند شود و به ضبط و دارايى آن ممالك « 3 » قيام نمايد و در باب دادگسترى و رعيتپرورى سعى بليغ به تقديم رساند و در اين معنى از هرگونه نصايح پدرانه بسى سخن راند ، محصلش آنكه ،
[ نظم ]
روان شو سوى تختگه با سپاه * ولى دار پندم سراسر نگاه
نخست آنكه غافل مباش از خداى * كه فضلش به دولت بود « 4 » رهنماى
مياسا ز طاعت شبان دراز * سوى عدل چون روز شو سرفراز
ز گفتار پيغمبرش برمگرد * اگر بر سريرى و گر در نبرد
طلب هيچ جز نام نيكو مكن * كه اين نيكنامى نگردد كهن
بر آن باش تا هرچه نيّت كنى * نظر در صلاح رعيّت كنى
خداترس را بر رعيّت گمار * كه معمار ملك است پرهيزگار
بدانديش توست آن و خونخوار خلق * كه نفع تو بيند در آزار خلق
ز ظالم ستان داد مظلوم را * بيارا به انصاف آن بوم را
حرام است بر پادشه خواب خوش * چو بيند ضعيف از قوى باركش
خدا مهربان است بر دادگر * ببخشاى و بخشايش حق نگر
به سمع رضا مشنو ايذاى كس * و گر گفته باشد به غورش برس
چو خشم آيدت بر گناه كسى * تأمّل كنش در عقوبت بسى
كه سهل است لعل بدخشان شكست * شكسته نشايد دگرباره بست
ز صاحب غرض تا سخن نشنوى * كه گر كار بندى پشيمان شوى
ترا اين سخنها ز من ياد باد * به نيروى دولت دلت شاد باد
هامش
( 1 ) . الف : قران .
( 2 ) . ع : حضرت صاحبقران .
( 3 ) . ع : مملكت .
( 4 ) . ع : + دايما .