به يك حمله كاو بركشد تيغ كين * بگيرد چو خورشيد روى زمين
به گيتى نماند يكى تاجور * ببندند پيشش به خدمت كمر
شود دشمن از تيغ تيزش جهان * به هرجا كه روى آورد از جهان
مسلم شود ملك بىهيچ رنج * خزاين به دست آيد و مال و گنج
به هركس كه قهرش فرستد سپاه * بگيرد بر آن خصم اجل پيش راه
ز القاب اين شاه عالىتبار * شود سكّه و خطبه هم نامدار
كند وقت را صرف كسب مال * به علم و خطش كس نيابد مثال
به حكمت ز دانشوران بگذرد * همه مردم اهل را پرورد
كند خوش چنان خطّ عنبر سرشت * كه « ياقوت » « 1 » پيشش نيارد نوشت
چو نقد سخن در عيار آورد * همه مغز حكمت به بار آورد
سياست كند چون شود كينهور * ببخشايد آنگه كه يابد ظفر
چو در زين كشد سرو آزاد را * بر اسبى كه طعنه زند باد را
همآورد او گر بود زندهپيل * كم از قطره باشد بر رود نيل
ز سر تا قدم مردى و مردمى * سروشى بود صورتش آدمى
به او تختگاه سليمان « 2 » نخست * رسد وآنگه آفاق گيرد درست
و اگر كيفيت اوضاع طالع خجستهء او به تفصيل گزارش پذيرد ، واقفان دقايق احكام مواليد را شبهه نماند كه جواهر احكامى كه ناظم در سلك بيان كشيده ، مجموع از اصداف اصناف دلايل و شواهد استنباط رفته ، كه زايجهء طالع همايون محيط است بر آن ، و صريح قواعد فن به صدق آن گوياست نه از قبيل اطراء و اغراق است ، چنانچه شيمهء شعر است ، اما چون رعايت جانب حزم از افشاى تفاصيل اوضاع طالع پادشاهان فرمانفرما مانع است در شرح آن شروع آن نرفت و به ذكر يك نكتهء دقيق كه غرابتى دارد اكتفا مىرود ، و حال آنكه اگر به قانون اصول و قواعد اين فن در بروج دوازدهگانه و حالات لازمهء هريك قطع نظر از خصوصيات اوضاع هر
هامش
( 1 ) . منظور ياقوت مستعصمى خطّاط معروف است .
( 2 ) . غرض از تختگاه سليمان ناحيهء فارس است .