طالعى تفكّر و تدبّر كرده مىشود ، برجى كه به طالع سلاطين نامدار كه وثوق رجايى به دوام ايام سلطنت و اقتدار ايشان تواند بود ، لايقتر و مناسبتر مىنمايد . از سابقهء عنايت ازلى همان برج طالع واقع شده ، چه در مثل چنان طالع اهمّ امور حال طالع است و عاشر و ثبات در هردو مطلوب است و انسب به طالع برجى است كه صاحبش از كواكب علوى باشد ، على الخصوص كوكبى كه امضا و اجراى عزايم و مقاصد از منسوبات او شمرند و ظاهر است كه اليق به عاشر خانهء آفتاب تواند بود .
[ بيت ]
اسد بود عاشر خداوند زور * كزان ديدهء دشمنان گشت كور
و اين جمله اماراتىست كه ظاهربينان به آن استدلال نمايند و گرنه
[ مصراع ]
« اهل دل در صورتش معنى رحمت ديدهاند »
و حقيقت آنكه ،
[ نظم ]
رخشان ز ماه طلعتش انوار سرورى * حاجت به حكم طالع و سير « 1 » ستاره نيست
و از اتفاقات بديع كه در اين ولادت همايون دست داده ، آن است كه به قواعد علوم يقينى محقق شده كه از امّهات مشخصات و معيّنات حوادث زمان است و مكان و زمان او به حسب اشرف تواريخ سال هفتصد و نود و شش بوده عدد
« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ » *
و قارص « 2 » كه ظاهرش مطلع آفتاب آن ولادت سعادت انتساب بوده ، از روى عدد مطابق شمار اسم بزرگوار ، الرفيع « 3 » است ، با آنكه آن شهر هرچند قارص مىنويسند به زبان اشتهار كه اعتبار آن دارد به « قرس « 4 » » مذكور است كه عدد آن موافق مجموع درجات فلكى است و موافق اسم مبارك رفيع ، كه مستند القاى روح ، واقع شده در كلام ربانى حيث قال عزّ و علا :
رَفِيعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ
« 5 » و در امثال اين اتفاقات حسنه بسى اسرار
هامش
( 1 ) . ع : سر .
( 2 ) . قارص : 391 .
( 3 ) . الرفيع : 391 .
( 4 ) . عدد 360 .
( 5 ) . مؤمن ( غافر ) / 15 .