و در آن جلگا چند روز توقف فرمود و روز دوشنبه هيژدهم « 1 » در آن موضع طوى عظيم فرمود كردن « 2 » .
[ نظم ]
در آن مرغزار چو خلد برين * بفرمود شاه زمان و زمين
كه شاهانه بزمى برآراستند * بشاشت فزودند و غم كاستند
به گردون رسيده سر بارگاه * ز فرّ شه ، آراسته تاج « 3 » و گاه
به هرسو اميران و گردنكشان * به آيين خدمت كمر بر ميان
جهان در جهان شيره بود و شراب * خورشهاى الوان برون از حساب
نواى مغنّى و آواز رود * به عالم فكنده صداى سرود
كه بىشه زمانه زمانى مباد * ز دور زمانش زيانى مباد
جهان باد يكسر به فرمان او * خداوند عالم نگهبان او
و در اين اثنا ، امير طهرتن را در امور ملكى نصيحتهاى پادشاهانه فرموده ، به انواع نوازش و انعام اختصاص بخشيد ، و ولايت ارزنجان و آن نواحى به او ارزانى داشت و يرليغ به آلتمغا كرامت فرمود و به كلاه و كمر مرصّع سرافراز گردانيده ، روانه ساخت ، و امير زيرك جاكو با فوجى از سپاه ظفرپناه پيش از اين برحسب فرمان به در قلعهء آيدين رفته بود و در محاصرهء آن حصار آثار شجاعت و مردانگى به ظهور رسانيده و امير بايزيد - كه حاكم آن قلعه بود - چون عجز خويش و جلادت لشكر منصور مشاهده نمود ، و يقين دانست كه قلعه را به قهر و غلبه خواهند گرفت ، امان طلبيد و عهد كرد كه اگر لشكر از پاى حصار برخيزد من بيرون آيم . امير زيرك ملتمس او را مبذول داشت و از پاى حصار بازگشته نزول كرد و بايزيد در شب از قلعه بيرون آمد و بىآنكه امير زيرك را خبر باشد ، شبگير كرده ، به درگاه عالمپناه شتافت و به سعادت بساطبوس استسعاد يافت .
[ بيت ]
كميتى گرانمايه آورد پيش * كه از رخش رستم بدش مايه بيش
هامش
( 1 ) . الف : نوزدهم .
( 2 ) . الف : - كردن .
( 3 ) . م : بزم .