تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 776

مساهمون:

ص٧٧٦
دهشت و حيرت او زياده از آن بود كه به آن سخن تسكين يابد . به همان وضع كه بود برقرار اصرار نمود و به كوشش بيهوده دست‌وپاى مىزد . گروهى از مبارزان سپاه ظفرپناه به كمرها و راه‌هاى باريك رفته بودند و چون شب شد خواجه شاهين با هفت كس پيشتر از ديگران به پاى حصار ، به كمرى بلند برآمد . [ نظم ]
چو بگرفت طوطى زرّينه پر * ز « 1 » نيلى قفس آشيانى دگر ابا هفت كس خواجه شاهين به چنگ * برآورد پرّ و بيازيد جنگ در آن شام مانندهء پرّ زاغ * كه كس ره نبردى به شمع و چراغ برآمد به بالاى كوه بلند * به نيروى اقبال شه بىگزند
و در آن بالا جهت اعلام لشكر منصور آتش برافروخت . امير ارغون شاه اختاجى و امانشاه خزانچى چون آن حال مشاهده كردند ، با چند بهادر ديگر بالا رفتند و به كمرى باريك رسيدند ، و مخالفان از وصول ايشان آگاه شده ، به جنگ مشغول گشتند « 2 » . [ نظم ]
شب تيره بود و گذرگاه تنگ * دليران سوى جنگ يازيده چنگ درخشيدن تيغ افراشته * چراغى به راه اجل داشته برون جسته تير از كمين كمان * شده مرگ را راهبر سوى جان
و در آن جنگ امانشاه زخمدار شد و از آنجا بازگرديد ، و ارغون شاه و بهادران كه با ايشان همراه بودند - و ذكر هريك به‌تفصيل تطويل دارد - پيش رفته به كمرى برآمدند كه سمك آن مقدار سيصد گز بيش « 3 » بود و به پاى ديوارى رسيدند و به زخم كلنگ و ميتين ، سنگ را سوراخ كرده زير بارو ، مجوف ساختند و بر سر چوب‌ها بازداشتند . در آن‌حال نوكران مصر چون نيل بلا را بر خود محيط يافتند از مصر اعراض
هامش
( 1 ) . ع : به . ( 2 ) . ع : - شدند . ( 3 ) . ع : - بيش .