دهشت و حيرت او زياده از آن بود كه به آن سخن تسكين يابد . به همان وضع كه بود برقرار اصرار نمود و به كوشش بيهوده دستوپاى مىزد . گروهى از مبارزان سپاه ظفرپناه به كمرها و راههاى باريك رفته بودند و چون شب شد خواجه شاهين با هفت كس پيشتر از ديگران به پاى حصار ، به كمرى بلند برآمد .
[ نظم ]
چو بگرفت طوطى زرّينه پر * ز « 1 » نيلى قفس آشيانى دگر
ابا هفت كس خواجه شاهين به چنگ * برآورد پرّ و بيازيد جنگ
در آن شام مانندهء پرّ زاغ * كه كس ره نبردى به شمع و چراغ
برآمد به بالاى كوه بلند * به نيروى اقبال شه بىگزند
و در آن بالا جهت اعلام لشكر منصور آتش برافروخت . امير ارغون شاه اختاجى و امانشاه خزانچى چون آن حال مشاهده كردند ، با چند بهادر ديگر بالا رفتند و به كمرى باريك رسيدند ، و مخالفان از وصول ايشان آگاه شده ، به جنگ مشغول گشتند « 2 » .
[ نظم ]
شب تيره بود و گذرگاه تنگ * دليران سوى جنگ يازيده چنگ
درخشيدن تيغ افراشته * چراغى به راه اجل داشته
برون جسته تير از كمين كمان * شده مرگ را راهبر سوى جان
و در آن جنگ امانشاه زخمدار شد و از آنجا بازگرديد ، و ارغون شاه و بهادران كه با ايشان همراه بودند - و ذكر هريك بهتفصيل تطويل دارد - پيش رفته به كمرى برآمدند كه سمك آن مقدار سيصد گز بيش « 3 » بود و به پاى ديوارى رسيدند و به زخم كلنگ و ميتين ، سنگ را سوراخ كرده زير بارو ، مجوف ساختند و بر سر چوبها بازداشتند .
در آنحال نوكران مصر چون نيل بلا را بر خود محيط يافتند از مصر اعراض
هامش
( 1 ) . ع : به .
( 2 ) . ع : - شدند .
( 3 ) . ع : - بيش .