تمام اسلحه و ادوات حرب كه در آن قلعه مانده بود فرود آوردند و فرمان واجب الاذعان به نفاذ پيوست كه مصر و سلطان عيسى حاكم ماردين هردو را به سلطانيه برند و مصر را از آنجا به سمرقند فرستند . برحسب فرموده به تقديم رسانيدند و عواطف خسروانه بهادران و مبارزان لشكر كه آثار جلادت و مردانگى به ظهور رسانيده بودند همه را نوازش فرمود و خلعت داد و اكلكا ارزانى داشت .
گفتار در مراجعت رايت نصرتشعار حضرت صاحبقرانى از آونيك
حضرت صاحبقرانى قلعهء آونيك را به امير اتلمش سپرد و جمعى از لشكريان را پيش او به توسقال بازداشت ، و پنج روز در آن موضع جشن كرده ، به عشرت و كامرانى بگذرانيد ، و روز پنجشنبه هفتم شوّال به سعادت و اقبال از آنجا نهضت فرموده ، روان شد و روز آدينه هشتم ،
[ نظم ]
جهان خرد آصف جمنگين * وزير فلك مرتبت سيف دين
ز سوى سمرقند شادان رسيد * بسى پيشكشهاى لايق كشيد
شه از وى خبرهاى تورانزمين * بپرسيد تا بازداند يقين
چنين گفت كاندر همه ملك شاه * نيارد كسى تيز كردن نگاه
چو چرخ ار كشد كس به سر طشت زر * كه يا رد در آن تيز كردن نظر
جته از قراخواجه زان سو شتافت * خبر زين ممالكستانى چو يافت
حكايت به دستور مىگفت شاه * چنين تا سوى منزلى كرد راه
يكى مرغزارى چو باغ بهشت * كه رضوان تو گفتى در آن لاله كشت
گل هفت رنگ اندر آن مرغزار * علفخوار اسبان و جاى قرار
فرود آمد آنجا به اقبال شاه * سپاهش گرفتند يكروزه راه