تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
عاطفت پادشاهانه او را به صنوف نوازش و تربيت مخصوص گردانيد و آن قلعه و ولايت را به او بخشيده لشكر بازطلبيد . [ نظم ]
شهش تربيت كرد و دادش مثال * كه در قلعه هم او بود كوتوال يكى خلعتش داد و زرّين كمر * سوى قلعه كردش روان تاجور به نزديك مضراب پيغام كرد * كه آرد سپاه و گذارد نبرد

گفتار در لشكر فرستادن حضرت صاحب‌قران به غزو گرجستان

رفعت منزلت مجاهدان و علوّ شأن غازيان به نص كتاب و سنت به نوعى محقق و مقرر گشته كه در بيان آن احتياج به كلفت حجت و برهان نيست
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ
« 1 » لاجرم حضرت صاحب‌قران گيتىستان را پيوسته احراز فضيلت غزو و جهاد پيشنهاد همت عالى نهمت بودى ، و در اين‌وقت به نيّت غزا ، برهان اغلان و امير حاجى سيف الدين و امير جهانشاه و عثمان بهادر را با لشكرى گران به جانب گرجستان به سوى آقسقا « 2 » فرستاد و به نفس مبارك از راه جنگلستان آله‌تاق عازم صوب گرجستان شد . [ نظم ]
ظفر بر يمين نصرتش بر يسار * قلاوز ره ، لطف پروردگار علم‌هاى او ، عرش‌فرسا همه * الف‌هاى إِنَّا فَتَحْنا « 3 » همه ز سم ستوران شيران كين * چو سيماب در لرزه آمد زمين تو گفتى همان است لشكر مگر * نگشته است از ايشان جدا يك نفر
و چون عساكر گردون مآثر فوج‌فوج روان شدند ، فرمان قضا جريان به نفاذ پيوست و جماعتى كه در آن حوالى ياغى بودند همه را بغارتيدند و حضرت صاحب‌قران در آن صحرا شكار انداخت .
هامش
( 1 ) . صفّ / 4 . ( 2 ) . در كتب تاريخى نام اين قلعه به صورت آخسقه و آخسفه نيز آمده است . ( 3 ) . اشاره است به قرآن كريم ، فتح / 1 .