[ نظم ]
روانبخش جايى به نزديك آب * فرود آمد و ديد آن شب به خواب
كه شهزاده شد رخ به نزديك شاه * به حرمت نشسته بدى پيش شاه ( ؟ )
به ناگه يكى اخترش همچو مهر * فرود آمدى بر كنار از سپهر
پس آنگاه بر شاه كردى سلام * ز ديدار او شه شدى شادكام
برآمد ز خواب و در انديشه بود * قضا را دگرباره خوابش ربود
نمودندش آن خواب بار دگر * همان اخترش آمد اندر نظر
به آيين اول دگر ره سلام * به شاه جهان كردى از احترام
دگر روز چون شاه نيلى حصار * نبرد رايت آل بر كوهسار
معبر طلب كرد شاه جهان * از آن خواب جست از خميرش نشان
معبر چو از شاه بشنيد خواب * بدينگونهاش داد شادان جواب
كه گردد فروزان از اين دودمان * چراغى كه روشن شود زو جهان
ز شهزاده شهرخ سپهر جلال * كه اسلام يابد به دورش كمال
خدا يك نبيره دهد شاه را * كازو فرو زينت بود ماه را
شهش گفت حكمت چه باشد در اين * كه من خواب ديدم دو نوبت چنين
معبر چنين گفت شه را جواب * كه اى نكتهدان شاه مالك رقاب
بر آن است خواب مكرر دليل * كه بعد از دو روز از عطاى جزيل
اثر كرد اين خواب را آشكار * بدانسان كه خرم شود شهريار
شه او را به سيم و زر اميد داد * به آن مژده گوش دلش برگشاد « 1 »
[ نظم ]
يكى منزل دلكش جانفزا * ز باغ خورنق « 2 » فزون در صفا
به هرچند گامى در آن سبزهزار * روانه شده چشمهء خوشگوار
هواى خوش و بيشههاى فراخ * درختان بارآور سبزشاخ
روان آب در سبزهء آبخورد * چو سيماب در پيكر لاجورد
هامش
( 1 ) . اين بيت فقط در نسخهء « الف » است .
( 2 ) . ع : ز فردوس اعلى .