سنگ و گل پر مىكردند و برمىآوردند تا ملجور تمام شد و از حصار ايشان بلندتر آمد چنانچه بر قلعه مشرف بود .
[ نظم ]
چو ملجور سركوب شد با حصار « 1 » * به گردون برآمد دم كارزار
گروه سپه بر سر ملجور « 2 » * چو درياى جوشان درآمد به شور
و از بالاى ملجور - كه با كاخ ناهيد و قصر هور برابر ساخته بودند - و از آن منجنيقها كه از اطراف و جوانب حصار برافراخته « 3 » ، چندان سنگ بر هواى آن قلعه پرّان گشت ،
[ نظم ]
كه گفتى سپهر بلنداقتدار * كند اهل آن قلعه را سنگسار
مگر آسمان سنگ بارد همى * جهان را بر ايشان سرآرد همى
كسى را كه با شاه دل نيست راست * اگر بر سرش سنگ بارد رواست
و چون از ماه رمضان پانزده روز بگذشت كار دشمنان به غايت اضطرار انجاميد ، و از بىآبى ، آتش در نهاد ايشان افتاد و تمام رعايا را بدين واسطه از قلعه بيرون كردند . مصر و متعلقانش با جمعى سپاهيان همچنان به خيرگى ، جلادتى مىنمودند و از بيم جان دستوپايى مىزدند . لشكر منصور به سنگ منجنيق خانههاى ايشان را ويران ساختند و خرگاهها بر سر ايشان كوفتند .
دراينحال مصر مضطر و سراسيمه گشته باز نايب خود را بيرون فرستاده ، التجا به اميرزاده محمد سلطان آورد و تضرع و زارى بسيار نمود . شاهزادهء جوانبخت ، فرستادهء او را پيش حضرت صاحبقران برد و حال اضطرار و سراسيمگى مصر را عرضه داشت . آن حضرت فرمود كه : « اگر بيايد در امان باشد » و فرمان داد كه فرستاده را خلعت پوشانيده ، بازگردانيدند . و چون به مصر رسيد و پيغام بگذارد ،
هامش
( 1 ) . الف ، ع ، م :چو سركوب شد ملجور با حصار .( 2 ) . وزن مصرع مختل است مگر آنكه به تشديد لام خوانده شود و در اينصورت نخستين مصراع از وزن مىافتد .
( 3 ) . الف ، ع : + بودند .