عساكر گردون مآثر به زخم سنگ منجنيق ، بسيارى از آن خانهها كه در آن بالا ساخته بودند خراب كردند . در اين اثنا ، مادر مصر از قلعه فرود آمد و به سعادت بساطبوس فايز گشته ، زبان تضرع به شفاعت فرزند برگشاد و از سر عجز و اضطرار عرضه داشت كه : « او را چه حدّ مقاومت با بندگان اين آستان باشد ، اين اضطراب از غايت خوف مىكند » . و الحق از هيبت شكوه اين درگاه شير شرزه را جگر آب مىشود ؛ اگر او نيز ترسد عجب نباشد .
[ مصراع ]
« چه كند به پاى پيلان الچوق « 1 » تركمانى »
و روز ديگر حضرت صاحبقرانى او را نوازش فرموده ، خلعت فاخر پوشانيد ، و فرمود كه : « پسرت اگر امان جان و سلامت خانومان مىطلبيد بگو تا زود بيايد » . و حضرات عاليات سراى ملك خانم و تومانآغا و ديگر خواتين ، او را خلعتها داده ، روانه گردانيدند و چون به قلعه درآمد و صورت حال با پسر بازراند ، دولتش پشت بر كرده بود ، يارى ننمود و سعادت روى برتافته بود ، دستگيرى نكرد كه از سر عناد برخاسته به پاى اذعان و انقياد به درگاه عالمپناه شتابد و از آن مضيق خلاص يابد .
همچنان در مقام ياغيگرى بازايستاد . يرليغ لازم الاتّباع به نفاذ پيوست كه در مقابل حصار ، ملجور سازند .
[ نظم ]
چنين داد فرمان شه نامور * كه هركس كه بود از سپه سربهسر
سه روزه ره از هرطرف تاختند * درختى كه پيدا شد انداختند
در اطراف قلعه به نيروى بخت * كران تا كران شد فكنده درخت
اميرى كه در رزم بودى چو سام * علىقدر ، عثمان عباسنام
شهش گفت تا بر سر آن سپاه * ستاد از گه شام تا صبحگاه
و به جدّ هرچه تمامتر آن چوبها را برهم مىنهادند و لشكريان ميان آن را از
هامش
( 1 ) . الچوق : همان است كه امروزه آلاچيق خوانده مىشود بنايى سبك و كوچك و شكننده .