مصر با اتباعش گريخته به بالاى قلعهء كوه برآمدند .
و آن قلعه كوهى است بغايت بلند و تند و هر ممر كه احتمال آن داشت كه پيادگان كوهرو توانند رفت آن را به گچ و سنگ استوار كرده بودند و يكطرف آن را بارو كشيده و دروازه مستحكم گردانيده و تركمانان در آن بالا جنگ و قتال را آماده گشته ، امراى تومان و بهادران لشكر كشورستان پياده شده ، چپرها گرفتند و به نزديك دروازه به پاى كمر برآمدند و جنگ درپيوستند .
[ نظم ]
پياده روان شد به كردار پيل * سوى مصر مانند درياى نيل
سپه چون به قلعه رسيدند تنگ * برآمد ز هر جانبى كوس جنگ
قپوچى ز هرگوشه بگماشتند * عراده ز هرسو برافراشتند
كه هركس كه جنبد فراز فصيل * به ناوك زنندش كه گردد قتيل
فراز كمرها بهسان پلنگ * سپاه انجمن شد به آيين جنگ
چو مژگان خوبان دو صف رزمساز * يكى در نشيب و يكى برفراز
و جمعه نوزدهم ماه ، مصر پسر و نايب خود را با پيشكشهاى لايق بيرون فرستاد و عرضه داشت كه : « بنده و مطيع آن حضرتم و مرا قوت مقاومت با بندگان درگاه نيست و زهرهء بيرون آمدن هم ندارم ، اگر آن حضرت اين نوبت بنده را به جان امان بخشد از سر امن و اطمينان به وظايف خدمتكارى قيام نمايم » . حضرت صاحبقران ايشان را نواخته خلعت و كمر داد و فرمود كه : « از سر جريمهء او درگذشتم ، بايد كه هيچ انديشه به خود راه ندهد و بىتوقف بيرون آيد » . و چون ايشان بازگشتند و به قلعه درآمده ، اين سخن به او رسانيدند ، توفيقش ياورى « 1 » ننمود و آن سخن را كه خير و صلاح او در آن بود ، به سمع قبول راه نداد ، و جنگ آغاز نهاده به تير انداختن مشغول شدند و روز ديگر امير طهرتن پيش رفت و مصر را از راه نيكخواهى نصيحت كرد كه : « اين چه سوداى فاسد است كه ترا بر مخالفت مىدارد .
هامش
( 1 ) . م : يارى .