عساكر گردون مآثر رو به گريز نهاده بودند و رفته ، حضرت صاحبقران با شاهزادگان و امراى تومانات « 1 » و نويينان ، قورلتاى كرده ، مشورت فرمود و رأى بر آن قرار گرفت كه لشكر در عقب ايشان برود . و برهان اغلان را سرسپاه گردانيد ، و ايباج اغلان و جهانشاه بهادر را با ديگر امرا همراه او كرده ، از صحراى موش به ايلغار روانه ساخت و فرمود كه : « از پى دشمنان تا هر جا كه باشد بروند و در دفع شرّ و فساد ايشان كوشش نمايند » و به نفس مبارك در آن جلگه چند روز توقف فرمود و به جهت قلع و قمع آنان كه به درگاه عالمپناه نيامده بودند ، اميرزاده ميرانشاه را بفرستاد تا هركه به قدم اطاعت و انقياد پيش آيد او را امان بخشد ، و آنرا كه سركشى ورزد ، به دست انتقام از پاى درآورده ، ولايت و احشام او را غارت كنند و به قلعهء النجق رفته ، به محاصره مشغول شوند . و تواچيان را فرمان داد كه بروند و از تمام ممالك لشكر جمع كرده ، به پايهء سرير اعلى آورند ، و رايات نصرتشعار نهضت نموده ، به سعادت و اقبال به جانب الهتاق بازگشت .
و حضرات عاليات سراى ملكخانم و تومانآغا و ساير آغايان كه در سلطانيه مانده بودند و زمستان آنجا گذرانيده ، در فصل بهار كه موعد تلاقى گل و بلبل و موسم مواصلت سمن و سنبل است ، از آنجا كوچ كرده ، متوجه پايهء سرير اعلى گشتند و از تبريز گذشته مىآمدند . حضرت صاحبقران اميرزاده شاهرخ را در سهشنبهء بيست و پنجم رجب به استقبال ايشان فرستاد و شاهزادهء جوانبخت چهار شبانهروز « 2 » راه كرده « 3 » در ميان مرند و خوى به ايشان رسيد .
[ بيت ]
دولت ديدار ميسر شده * ديدهء اقبال منوّر شده
و چون نواحى اخلاط مخيّم نزول حضرت « 4 » صاحبقران « 5 » گشت خاقان ، حاكم عادل جوز - كه از هواخواهان ديرينهء آن حضرت بود - به پايهء سرير خلافت مصير آمد و پيشكشهاى لايق كشيد و چون خدمات او از سر اخلاص بود ، در حضرت اعلى عزّ قبول يافت و عاطفت پادشاهانه شامل حال او گشته ، اخلاط و ايل آنجا را
هامش
( 1 ) . الف ، ع : - تومانات .
( 2 ) . الف : روزه ؛ ع : + قطع .
( 3 ) . الف : رفته .
( 4 ) . ع : - حضرت .
( 5 ) . ع : همايون .