حضرت صاحبقران خلافتپناه ، زبان استرجاع را به اعادهء
إِنَّا لِلَّهِ
« 1 » برگشاد چهرهء وقار پادشاهانه به گلگونهء صبر جميل برافروخت و رأى ممالكآراى ، سايهء التفات بر اشغال جهانبانى انداخته ، تمور خواجه آقبوغا را با فوجى لشكر به مدد محمد درويش برلاس به محاصرهء قلعهء النجق فرستاد و در روز دوشنبه به مباركى و طالع فرخنده كوچ كرد ، و متوجه قلعهء آيدين شد و چون به آنجا رسيد ، اهالى قلعه اطاعت و انقياد نموده ، هرچه داشتند از نقود و اقمشه و چهارپاى و غلات بيرون فرستادند و به تضرع و زارى امان خواستند . مرحمت حضرت صاحبقران ايشان را معاف داشته ، از آنجا مراجعت نمود و شب در ميان كرده به اوچ كليسيا نزول فرمود .
در اين اثنا از شهر ارزنجان كه سرحد روم است ، طهرتن به درگاه عالمپناه آمد و به تقبيل قوايم سرير خلافت مصير بلندپايه و سرافراز گشته ، به خدمات پسنديده قيام نمود و زانو زده پيشكشهاى لايق كشيد ، و عاطفت پادشاهانه او را به انواع نوازش و تربيت اختصاص بخشيد .
گفتار در فتح قلعهء آونيك
چون مصر پسر قرا محمد ، كه حاكم آونيك بود تا غايت به درگاه عالمپناه نيامد و به اقامت مراسم بندگى و خدمتكارى قيام ننمود ، داعيهء تسخير آن حصار از خاطر همايون حضرت صاحبقرانى سر برزد و اميرزاده محمد سلطان را با لشكرى به جانب آونيك روانه گردانيد ، و به نفس مبارك روز سهشنبه شانزدهم شعبان كوچ كرده ، در علفزار جلگاى الشكرد نزول فرمود و از آنجا نهضت نموده ، به تعجيل براند و از كوسه طاق گذشته ، روز پنجشنبه هژدهم ، پيشتر از اميرزاده محمد سلطان به آونيك رسيد . و از غريو گورگه و خروش سورن ، زلزله در جهان افكنده ، به تسخير حصار فرمان داد ؛ عساكر گردون مآثر از اطراف و جوانب حصار جنگ انداخته ، به نيروى دولت قاهره ، حصار زيرين را مسخر گردانيدند و با زمين برابر ساختند ، و
هامش
( 1 ) . اشاره است به قرآن كريم ، بقره / 156 .