تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
به او سيورغال فرموده ، يرليغ داد و روز سه‌شنبه دوم شعبان در آن صحرا ، شكار انداخت ؛ روز چهارشنبه جرگه به‌هم برآمد . [ نظم ]
جهان‌جوى مىشد چو غرّنده شير * جهنده هژبرى شكارى به زير بر آن صيدگه چون گذر كرد شاه * معنبر شد از گرد او صيدگاه شكارافكنان با ظفر هم‌قرين * ز چرّنده خالى شد آن سرزمين اديم گوزنان سرين تا به سر * ز پيكان زرّين شده كان زر كمان شهنشه كمين ساخته * شكارى به هر تيرى انداخته
صيد بسيار از آهوى سفيد و قوچ و ميش كوهى و گوزن و غير آن بينداختند و چون مدت يازده ماه بود كه شاهزادگان با آغرق مبارك در سلطانيه مانده بودند ، استيلاى شدت شوق ، سلسلهء عطوفت حضرت صاحب‌قران را تحريك داد ، و آغرق گذاشته ، ايلغار فرمود و روى توجه به سوى ملاقات ايشان آورد ، و از الش‌كرد گذشته ، شب در اوچ كليساى اله‌تاق استراحت نمود و صباح جمعهء جمعيت آثار سعادت شعار كه عيد اخيار و ابرار است ، چشم اميد روزگار به جمع شمل اقبال و اتفاق دولت تلاقى و اتصال روشن گشت . اميرزاده پيرمحمد جهانگير و آغايان نثارها كردند ، و همگنان را نهال آمال و امانى از ميامن وصول به حضرت صاحب‌قرانى به ازهار و اثمار بهجت و شادمانى آراسته و برومند گشت . [ بيت ]
و بر وفق دورنگى روزگار * كه لطف گلش « 1 » نيست بىقهر خار
از تذكر واقعهء جگرسوز غم‌اندوز اميرزاده عمر شيخ ، جراحت آن مصيبت تازه گشت و شاهزادگان و خواتين و نويينان ، مراسم تعزيت بجاى آورده وظايف دعا به ادا رسانيدند . [ نظم ]
گر فرورفت اخترى از آسمان سلطنت * آفتاب اوج شاهى جاودان تابنده باد ور گلى از شاخسار ملك بر خاك اوفتاد * گلبن اقبال سلطان جهان پاينده باد
هامش
( 1 ) . الف ، ع : گلشن .