روز سهشنبه پانزدهم رجب از آن عقبههاى بلند و دشوار و راههاى سخت عبور نموده در صحراى موش نزول فرمود ، و اميرزاده ميرانشاه با امراى برانغار از راه بتليس گذشته ، به اردوى كيهانپوى ملحق شد ، و اميرزاده محمد سلطان نيز با لشكر جوانغار در آن محل برسيد و حكّام آن نواحى مجموع مطيع و منقاد گشتند و حاكم بتليس حاجى شرف - كه در تمام بلاد كردستان به نيكى و راستى او كسى نبود و نسبت با بندگان درگاه عالمپناه پيوسته در مقام عبوديت و بندگى بودى - به احراز سعادت بساطبوس مبادرت نمود و اسبان نامدار پيشكش كرد .
[ نظم ]
بسى اسب با زين و برگستوان « 1 » * بلند و قوىمغز و سختاستخوان
سبق برده از آهوان در شتاب * به گرمى چو آتش بهنرمى چو آب
به صحرا ز مرغان سبك خيزتر * به دريا در از ماهيان تيزتر
و از آن جمله يك اسب كميت بود كه با مجموع اسبان نامى كه حكّام و سرداران از اطراف آورده بودند ، در صحراى موش دوانيدند و از همه به در رفت و هيچ بادپاى به گرد او نرسيد . حضرت صاحبقران او را ملحوظ نظر تربيت و عنايت گردانيده ، بسى نوازش فرمود ، و مملكت او را با ديگر ضمايم به او ارزانى داشت و يرليغ داد و به خلعت طلادوز و كمر و شمشير زرين بلندپايه و سرافراز ساخت ، و بيق « 2 » صوفى را به او سپرد كه او را در قلعه محبوس دارد ، و راهها را تفحص فرموده ، فرمان داد كه بنويسند .
گفتار در فرستادن حضرت صاحبقرانى لشكرها را به اطراف و جوانب از براى تسخير قلاع و بلاد و دفع اهل شرّ و فساد
رأى ممالكآراى صاحبقران ممالكستان ، محمد درويش برلاس را با فوجى از لشكر به محاصرهء قلعهء النجق فرستاد ، و قرايوسف و احشام تركمانان از آوازهء وصول
هامش
( 1 ) . م : - و بر گستوان .
( 2 ) . ع : بيق ؛ الف : ق .