تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 765

مساهمون:

ص٧٦٥
ذو شوكت صاحب‌اقتدار به فتح و تسخير آن نرسيده ، مگر آنكه در ابتداى اسلام خالد بن وليد - رضى اللّه عنه - با فوجى از لشكر اسلام بعد از آنكه مدتى به محاصرهء آن مشغول بودند ، از راهى كه آب از شهر بيرون مىآيد ، پنهانى درآمده‌اند و آن را فتح كرده . القصه پيرامن آن حصار « 1 » ، مخيّم نزول عساكر گردون‌مآثر گشت . روز ديگر حضرت صاحب‌قران ممالك‌ستان به سعادت و اقبال سوار شد و لشكر را به تسخير شهر تحريض فرمود و ايشان جنگ را آماده گشته با چپرها و توره‌ها و خرك‌ها پيش رفتند و از اطراف و جوانب بر اهل حصار تيرباران كردند و ايشان هرچند از بالا سنگ « 2 » بر سر آن دلاوران نبردآزماى مىريختند ، چون كوه از جاى خود نجنبيدند ، و عثمان بهادر پيش رفت و يك برج او را نقب زده ، راه ساخت . و سيد خواجه جنگ بسيار كرده ، برجى ديگر را نقب درآورد و همچنين ارغون شاه ، برجى را نقب زده ، پيش از همه درآمد و به بالاى برج آمد و داد مردى و مردانگى داد و ديگر امراى تومان كوشش‌هاى دلاورانه نموده ، هريك به نوعى به بالاى حصار برآمدند ، و چنان حصارى منيع كه در مدت سه چهار هزار سال هيچ آفريده به قوت و غلبه فتح نكرده بود ، از نيروى دولت روزافزون به دو سه روز مسخر گشت . [ بيت ]
و امثال اين غرايب و زين هم غريب‌تر * بسيار كرد دولت آن « 3 » شاه دادگر
و لشكريان به اندرون حصار درآمده شهر را غارت كردند ، و خانه‌ها را آتش زدند ، و سپاهيان آنجا تمام در نقب‌ها رفته ناپيدا شدند و كس ايشان را نيافت ، و يساقيان با تبرها و ميتين‌ها بر بالاى بارو برآمده به ويران كردن حصار مشغول شدند . و چون آن بنا از غايت استحكام به مرتبه‌اى بود كه به سعى بسيار اندكى از آن كنده مىشد و خراب كردن آن را روزگارى مىبايست ، پاره‌اى از سرهاى باروى آن بينداختند و روز سه‌شنبه از آنجا كوچ كردند و روان شدند ، و روز جمعهء آخر جمادى الآخر يكى از
هامش
( 1 ) . م : - حصار . ( 2 ) . ع : + و تير . ( 3 ) . الف ، ع : اين .